• Mp4 Porno
  • vinporn.com
  • خانه » مقالات مدیریتی » کسب و کار » شغل موازی چیست ؟

    شغل موازی چیست ؟

    شغل موازی

    با نیمه دوم عمر چه باید کرد ؟  

     

    تعداد زیادی از مردم به خصوص کسانی که در شغل اولشان، موفق بوده اند . در همان شغلی که بیست یا بیست و پنج سال به آن اشتغال داشته اند، باقی می مانند. بسیاری از آنها، به کارکردن در مشاغل اصلی خود، به میزان چهل تا پنجاه ساعت در هفته، ادامه می دهند. بعضیها از کار تمام وقت، به سراغ کارهای پاره وقت، می روند، و یا مشاور می شوند. اما، بعد برای خود شغل موازی و معمولا شغلی در سازمانی غیرانتفاعی – که غالبا ده ساعت دیگر در هفته کار می برد، به وجود می آورند. مثلا اداره کلیسای محل خود را برعهده می گیرند، یا ریاست شورای پیشاهنگی دختران را می پذیرند، عهده دار اداره حمایت از زنان آسیب دیده می شوند، و یا به عنوان کتابدار بچه ها در کتابخانه عمومی به کار می پردازند، و یا چالشهای مدیریت عضو انجمن اولیاء مدرسه محل و سازمانهای غیرانتفاعی مشابه می گردند. و پاسخ سوم، و راه حل نهایی، وجود «کارآفرینان اجتماعی» است. کارآفرینان اجتماعی، معمولا کسانی هستند که در کار و حرفه اول خود، به عنوان تاجر، کاسب، پزشک، مشاور، صنعتگر، استاد دانشگاه و امثالهم، بسیار موفق بوده اند. آنان، به کار خود عشق می ورزند، ولی این کارها، دیگر آنها را ارضا نمی کند. آنها هرچند کماکان، به انجام کارهای سابق خود می پردازند، ولی وقت به مراتب کمتری را صرف آنها می کنند. آنها، معمولا، کار دیگری را شروع می کنند، که نوعا فعالیتی غیرانتفاعی و شغل موازی است.

    در اینجا چند نمونه شغل موازی می آوریم، که اولین آنها باب بافورد، نویسنده  : گفته، در مورد آماده شدن برای نیمه دوم عمر می باشد. بافورد، که فعالیت رادیو تلویزیونی بسیار موفقی را دایر کرده، هنوز هم به آن کار ادامه می دهد. بافورد، در ابتدا، برای اعطای قابلیت بقا به کلیساهای پروتستان آمریکا، سازمان غیرانتفاعی بسیار موفقی را بنیان گذارد؛ و سپس دست به تأسیس سازمان غیرانتفاعی موفق دیگری برای تعلیم دیگر کارآفرینان اجتماعی زد، تا آنها در حالی که کماکان به اداره کارهای اصلی خود می پردازند، نحوه مدیریت کارهای غیرانتفاعی خصوصی خود را هم یاد بگیرند. علاوه بر بافورد، یکی از حقوقدانهای موفق هم که مشاور حقوقی شرکتی بزرگ است – سازمانی را تأسیس کرده که در فکر ایجاد مدارسی نمونه در ایالت خود می باشد. کسانی که نیمه دوم عمر خود را اداره می کنند، ممکن است همواره در اکثریت نباشند. شاید اکثریت، به انجام آنچه درحال حاضر، بدان مشغولند، ادامه دهند، و به عبارت دیگر در حالی که سرکار هستند، بازنشسته باشند، با کسالت و بیحوصلگی به کارهای روتین خود ادامه دهند تا به بازنشستگی واقعی برسند. ولی همین اقلیت است که به عمر کاری طولانی، و نرخ بالای امید به زندگی، به عنوان فرصتی استثنائی برای خود و جامعه اش می نگرد، و همینها هستند که الگوها و رهبرهای جوامع خود هستند، و همینها هستند که داستانها و حکایتهای کامیابی و موفقیت را می سازند. مدیریت بر نیمه دوم عمر، ایجاب می کند که فرد، از مدتها قبل از ورود به آن، آن را خلق کند.

    شغل موازی

    وقتی در حدود سی سال قبل، معلوم شد که عمر متوسط کاری، به سرعت در حال افزایش است، ناظرین زیادی از جمله خود من به اعتقاد داشتیم که افراد بازنشسته، به نحوی فزاینده، داوطلب خدمت در نهادهای غیرانتفاعی آمریکا خواهند شد، ولی چنین نشد. اگر فرد، قبل از چهل سالگی، یا در همین حدود، داوطلب انجام اینگونه خدمات نشده باشد، قطعا زمانی که از شصت سالگی گذشت داوطلب نخواهد شد به همین ترتیب، تمام کارآفرینان اجتماعی که من می شناسم، کار در مؤسسه دوم را، مدتها قبل از اینکه در بیزنس اصلی شان به اوج برسند، آغاز کرده اند. حقوقدانی که در بالا اشاره ای به او داشتیم، انجام کار حقوقی داوطلبانه برای مدارس ایالت خود را، از سی و پنج سالگی شروع کرده بود. او در سن چهل سالگی، خود را به عضویت هیأت امناء مدرسه در آورده بود. ولی وقتی به پنجاه سالگی رسید، از محل ثروت فراوانی که از طریق شرکت متعلق به خود گرد آورده بود، ساخت و اداره مدارس نمونه را آغاز کرد. او، هنوز به عنوان مشاور ارشد در شرکت بزرگی (که در زمانی که وکیل جوانی بود، با کمک او تأسیس شده بود) به صورت تقریبا تمام وقت کار می کند.

    دلیل دیگری هم برای کارگر علمی وجود دارد که برای مدیریت بر خود»، دلبستگی ثانوی عمده ای را هرچه زودتر به وجود آورد. هیچ کسی نمی تواند عمری طولانی را تجربه کند، بدون اینکه در کار یا زندگی خود، شکستی جدی را تحمل نکرده باشد.

    مهندس توانمندی را می شناسم که در سن ۴۲ سالگی، از ترقی و ترفیع در شرکت بازمانده است. استاد کالج شایسته ای را می شناسم که در سن چهل و دو سالگی به این حقیقت تلخ رسیده، که حتی اگر واجد صلاحیت هم باشد، به درجه استادی دانشگاهی بزرگ نخواهد رسید، و برای همیشه در همان کالج کوچکی که در ابتدا استخدام شده خواهد ماند. در زندگی انسان، تراژدیها و مصایبی نظیر بهم خوردن زندگی زناشویی، و از دست دادن فرزند، رخ می دهد که اجتناب ناپذیر است. و در اینجا است که وجود یک دلبستگی ثانوی و عمده . و البته نه سرگرمی و تفننی صرف . می تواند اوضاع را به نحوی خاص، متحول کند. مهندس خوبی که از ترفیع بازمانده بود، حالا می داند که در کار خود، خیلی هم موفق نبوده، ولی در فعالیتهای بیرونی خود، مثلا در صندوقداری کلیسای محل، موفق بوده و خواهد بود. ممکن است خانواده فردی از هم بپاشد، ولی در فعالیتهای بیرونی، هنوز اجتماع و خانواده ای بزرگتر وجود دارد.

    این حرفها، بخصوص در جوامعی که موفقیت در آنها از اهمیت برخوردار است، مهمتر و معتبرترند چنین چیزی، از لحاظ تاریخی، وجود نداشته است. آن طوری که در یک دعای قدیمی انگلیسی آمده، اکثریت قریب به اتفاق مردم، توقعی جز این ندارند که در جایگاه شایسته خود قرار گیرند. تنها تحرکی که وجود داشت، تحرکی رو به پایین بود، و موفقیت عملا ناشناخته بود.

    شغل موازی

    مدیران ایران

    همچنین ببینید

    فراهم آوری سرمایه لازم برای کسب وکار نوآورانه

    بخش عمده ی تجارت های جدید به طور غیر رسمی توسط افرادی سرمایه گذاری می …

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

     

    This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.