آموزش وردپرس

چرا دومین کشور غمگین دنیا هستیم…

مؤسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در بین ۱۳۸ کشور منتشر کرد که بنا به این گزارش، عراق نخستین کشور غمگین جهان معرفی شده است. بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند.

آنچه گالوپ در این نظر سنجی راجع به ایران بدان رسیده ، با پوست و گوشت و استخوان توسط مردم ایران لمس می شود. 
این یک واقعیت است که مردم ایران، شاد نیستند. اگر امکان نظرسنجی ها و بررسی های علمی ندارید، کافی است همین امروز در خیابان به چهره آدم ها نگاه کنید تا ببینید که چه اندوهی در آنها موج می زند.
sadness
همین چند روز پیش جام جهانی فوتبال به اتمام رسید. در همه دنیا،‌ مردم برای دیدن مسابقات فوتبال، در خیابان ها و پارک ها جلوی تلویزیون های شهری جمع شدند و شادی کنان و در کنار یکدیگر ، مسابقات مورد علاقه شان را تماشا کردند.
اما در ایران چه شد؟‌ از مدت ها قبل ، دغدغه برخی مسوولان این شده بود که نکند یک عده دور هم فوتبال ببینند. حتی در محیط های سربسته و تحت کنترل سالن های سینما هم نگذاشتند خانواده ها جمع شوند و فوتبال را بر پرده پرهیجان سینماها و به طور جمعی ببینند. خبری هم از تلویزیون های شهری و تماشاهای پرهیجان گروهی نبود. حتی به قهوه خانه دارها هشدار داده بودند که اگر موقع پخش فوتبال، تلویزیون هایشان را روشن کنند، مسؤولیت هر گونه عواقبی بر عهده خود آنها خواهد بود!

اشتباه نکنید! نمی خواهم بگویم چون نگذاشتند مردم دور هم فوتبال را نگاه کنند، افسرده شدند و کشورمان تبدیل به دومین کشور غمگین جهان شد. این ماجرا را ذکر کردم تا بگویم وقتی در یک کشور موضوع بسیار ساده ای مثل تماشای فوتبال در اماکن عمومی را ممنوع می کنند و این شادی جمعی را از مردم دریغ می کنند، باید حدیث مفصل خواند از این مجمل؛ حال بماند مشکلات حاد اقتصادی که تاب و توان از مردم گرفته است و حسرت یک سفر کوتاه را بر دل بسیاری از خانواده ها گذاشته است؛
بماند کمبود و گرانی امکانات تفریحی و ورزشی مخصوصا برای زنان و دختران و به ویژه در شهرهای کوچک؛
بماند گیر دادن های بی پایه و اساس به مردم بر اساس سلائق شخصی مانند این که چرا این لباس را پوشیدی و آرایش موهایت چنان است؟ ؛‌
بماند که رادیو و تلویزیون ایران از هر فرصتی برای گریاندن مردم استفاده می کند ؛ 
بماند که مردم حتی نگران هوایی هستند که تنفس می کنند ، نگران میوه و سبزی هایی هستند که احتمالاً سموم کشاورزی بر تن دارند و استرس آن دارند که پارازیت ها ، سلامتی شان را به خطر بیندازد ؛
بماند که یک عده به خود اجازه می دهند مردم را از سالن های کنسرت های مجوز دار هم بیرون کنند ؛ 
بماند که مردم وقتی بی عدالتی می بینند، افسرده می شوند ، مثلاً آن گاه که برای دریافت یک وام ۵ میلیون تومانی،باید از هفت خان رستم بگذرند و در همان حال می بینند که متصل ها، میلیاردی می برند ؛
بماند که حسرت سوار شدن بر یک خودروی معمولی دنیا بر دل مردمی مانده که هر روز در تصادفات جاده ای کشته می دهند ؛
 بماند و بماند و بماند … .

فقط یک نکته را باید گفت:‌ همان طور که حکومت از مردم مالیات می گیرد ، نفت شان را می فروشد ، بر کارهایشان نظارت دارد ، امنیت مرزهایشان را تأمین می کند ،تورم را کنترل می کند، کالاهای اساسی شان را تهیه می کند و … ، شاد نگه داشتن جامعه هم وظیفه اوست. جامعه ناشاد و غمگین، همواره بستر نابسامانی هایی است که هیچ کس نمی داند که سرانجامی خواهد داشت. دولت ها همان گونه که درباره ساخت جاده ها ،‌میزان واردات و صادرات، نرخ تورم، رشد بورس و … گزارش می دهند ، باید درباره میزان شاد بودن مردم نیز گزارش مستند بدهند زیرا همه این مقدمات برای آن است که مردم بهتر و شادتر زندگی کنند.

راستی آیا تا کنون مجلس شورای اسلامی یا هیأت دولت ،‌جلسه غیرعلنی برای بررسی علل غمگین بودن ایرانی ها برگزار کرده اند یا اصلاً برایشان مهم نیست که یک ملت در میان انبوهی از اندوه زندگی کند؟!  

البته می توانند صورت مسأله را پاک کنند و بگویند که گالوپ مجری توطئه های دشمنان است و ملت ما خیلی هم شاد هستند! این هم راه مجربی است!

در هر صورت قضاوت با مردمی است که این گزارش از آنها تهیه شده است !!!

منبع: عصر ایران


-= لینک کوتاه این مطلب =-

این مطالب را از دست ندهید :
- با آزمون دیسک، شناخت فوق العاده ای نسبت به خودتان یا همکارانتان بدست بیاورید: اطلاعات بیشتر ...
- تا حالا معجون مدیریت زمان رو امتحان کردید ؟
- وقتتون کمه و علاقمند به بروز رسانی اطلاعات مدیریتی تون هستید ؟
- با کانال تلگرامی مدیران ایران، همیشه بروز باشید ...


همچنین ببینید

مدیران

دادگاهی برای مدیران

تلخ است و تامل بر انگیز ، در خبر ها آمده است :   “قصور پزشکی …

۴۱ دیدگاه

  1. سلام
    بقول یکی از مجریان سالها قبل برنامه کودک ، داشتم فکر می کردم که “کجای حرفم غلطه؟” شاید هم مشکل نه درغلط بودن بلکه برعکس در درست بودن آن است و به همین دلیل هم نمی شود منتشرش نمود! این حرفها نه سیاسی است، نه ایدئولوژیک و نه تشویش اذهان و…بلکه فقط یک اظهار نظر مستقل پیرامون مقوله ای به نام شادی در جامعه ایران است. خوشمان بیاید یا نیاید مردم آداب و رسوم و برداشتهای خود را از شادی دارند، در مراسم شاد خود آنها را دنبال می کنند، نه تنها آنها را رها و فراموش نکرده اند بلکه درست برعکس پس از فشار سالهای اولیه دهه 60 که فشار برای جلوگیری از اجرای مراسم شادی مردم خیلی زیاد بود، اکنون سبک زندگی مردم چندان متاثر از این فضای رسمی نیست . کافی است در عروسی ها شرکت کنید تا به راحتی متوجه شوید که نه تنها صحبت کردن از چیزی به نام رقص و…دیگر یک تابو نیست بلکه تقریباً فراگیر بوده و بسیار رایج نیز هست. ما می توانیم سر خود را همچنان در برف فرو بریم و توصیه های به اصطلاح مدیریتی شادزیستن به دیگران کنیم و چشم و گوش خود را بر روی مظاهرشادی های واقعی مردم ببندیم. اما جامعه مسیر خود را می پیماید و … به امید روزی که روشنفکران و تحصیلکرده های ما مستقل از فشارهای فضای فرهنگی، وقتی در باره پدیده های اجتماعی صحبت می کنند، بتوانند بقول امیل دورکیم پدر جامعه شناسی علمی، قومیت، ملیت، زبان، رنگ پوست، مذهب ، ایدئولوژی و…را به کناری بگذارند و پدیده اجتماعی را در ذات خود و مستقل از این جهت گیریهای فکری و رها از خودسانسوری مورد بحث و بررسی قرار دهند. با احترام- مسعود امیدی

  2. با احترام به نظر نویسنده این نکته را می خواهم یادآوری کنم که باید ببینیم پارامترهایی که برای بررسی شاد بودن انتخاب شده است آیا در کشور ما و کشورهایی مثل عراق و سوریه و مصر جزو عوامل شادی محسوب می شود یا نه.
    مثلاً رفتن به کافی شاب با دوستی از جنس مخالف و مصرف مشروبات الکلی می تواند جزو پارامترهای تأثیرگذار باشد که شاید ما انجام ندهیم و یا اگر انجام دادیم در مصاحبه اظهار نکنیم.
    همچنین شرکت در جلسات قرآن و عزاداری ها ذاتاً برای برخی از ما مسلمانان فرحبخش و نشاط آور است که مطمئناً در این نوع بررسی ها از آن یاد نمی شود.
    به نظرم برای بررسی شادی در هر فرهنگی باید روش ارزیابی متناسب با ارزشهای آن فرهنگ انتخاب شود.

    سرفراز باشید

    • دوست عزیز بنظر بنده نظر جناب امیدی نگاهی کلان در سیر تطور شادی در تاریخ کشورمان را داشته و این نکته کاملا قابل ذکر هست که ارزش ها و فرهنگ ها کاملا قابل احترام هستند ولی ارزش و فرهنگ هر شخص برای خودش تا جایی که به ارزش ها و فرهنگ های دیگری عدول نکند. همان گونه که می فرمایید مثلا برای من نوعی مراسم عزاداری شادی آور هست ، ولی اجبار تمام جامعه به عزاداری کاری کاملا غلط هست ، و نکته ی دیگری در این باب این است که از تمام رفتارهای بروز داده شده از شادی یک سری رفتار بطور عام در دنیا و میان بشریت قابل فهم هست که قطعا کتک زدن خود یا فرزند خود در مراسمات عزاداری ، یا قمه زدن و امثالهم نمی تواند نمود شادی در فرد باشد

  3. لطفا معیارهای شاد بودن از نظر ارسال کننده ی متن و موسسه ی گالوپ را مشخص فرمایید. شادی یک ملت از چه طریقی سنجیده می شود؟ مثلا میزان خندیدن در پارک ها یا باهم فوتبال دیدن و بالا و پایین پریدن نشانه ی شاد بودن ملت است؟ واقعا این برای خود بنده سوال است که اکنون بنده به عنوان یک فرد (کاری با جامعه نداریم) شاد هستم یا نه؟! ملاک شادی چیست؟
    چون شنیدم که روانشناسان می گویند خنده ی زیاد یا خنده ی الکی خودش یکی از نشانه های افسردگی است؟!

    با تشکر

  4. روزبه عزيز

    از مطلب ارسالي شما و توجه به مسئله بسيار مهم “شادبودن” به سهم خودم تشكر ميكنم.

    فقط دو سه سوال براي من مطرح شد:

    اول آنكه من و شما (دقيقا منظورم فقط من و شماست نه همه مردم يا مسئولين يا ديگران) براي شاد بودن خودمان چه ميكنيم؟ و در خلال دقايق روزانه‌مان چه برنامه‌اي براي شادتر زيستن و امنيت خاطر داشتن خودمان داريم؟ منظورم از برنامه آنستكه مشخصا براي آنكه شادتر زندگي كنيم، مثلا روزي فلان 10 كار را انجام دهيم.

    دوم آنكه من و شما براي انتشار شادي بين خانواده، دوستان و همكاران خيلي نزديك خود چه ميكنيم؟ براي مثال آيا به شادبودن يا نبودن ايشان توجه داريم و براي آن كه شادتر باشند، برنامه‌ريزي مشخصي داريم؟

    و سوم آنكه من و شما اگر بخواهيم شادي خودمان را اندازه بگيريم چه مي‌كنيم؟ به چه دوره زماني و يا چه وقايعي و يا چه روندي اشاره مي‌كنيم؟

    ممنون خواهم بود اگر نظر خود را در پاسخ به اين ابهامات بفرماييد، چون معتقدم هريك از ما با پاسخ به اين سوالات كمي ابعاد مسئله‌اي كه طرح فرموديد را بيشتر روشن مي‌كنيم.

    با احترام

    صائبي

    • آقای صائبی عزیز.
      سپاسگزار از طرح سوالاتتان. به عنوان یک خانم جوان ایرانی لازم دانستم چند نکته را خدمتتان عرض کنم. شادی یک مسئله درونی ست و به دلیل کیفی بودن این مطلب معیاری برای اندازه گیری میزان شادی وجود ندارد پس نمی توان برای شاد بودن برنامه ریزی کرد. مثلا شما مسافرتی را برای فرزندانتان ترتیب می دهید برای اوقات شاد در حالی که فاصله بین من ایده آل آنها و من واقعی (چیزی که در حال حاظر هستند) به اندازه سالهای نوری ست پس بعید می دانم تاثیری در روند شاد بودن آنها داشته باشد. اما اینکه من و شما برای شاد بودن یکدیگر چه می کنیم به فاکتورهای بسیاری بستگی دارد. اینکه من تصمیم بگیرم شاد باشم پس شاد خواهم بود کمی از دنیای واقعی فاصله دارد. شادی برای هر انسان، هر خانواده و هر ملیت در چیزی متفاوت تعریف می شود. بهتر است بگوییم چیزهای متفاوتی هستند که احساس شادی را در ما بوجود می آورند.

      حال در نظر بگیرید من به عنوان دختری جوان شادی را در دوچرخه سواری جستجو می کنم. شادی را در پوشیدن شال سفید جستجو می کنم و یا شادی را در یک شغل خوب و احساس مفید بودن در جامعه جستجو می کنم. شادی برای من آسودگی خاطر پدرم است از فشار اقتصادی جامعه. شادی برای من ندیدن غصه مادر هاست در مجرد ماندن دختر و پسرشان… شادی برای من تشویق تیم محبوبم است… شادی برای من چیزهای کوچکی ست که متاسفانه در جامعه من نمی گنجد… شادی برای من در احساسی نهفته است که جامعه من از برآوردن ان عاجز است..!

      قبول است که شادی یک احساس است اما این احساس بر اساس فاکتورهایی ذهنی برای شما تعریف می شود که هنگامی که شما نتوانید آن معیارهای شادی آور را در جامعه.. خانواده.. دوست و آشنا جستجو کنید.. آنگاه رخوت و اندوه جای خود را به شادی خواهد داد…

      • سلام
        می خواستم بگم منم یک دخترم ولی کسی جلوی من رو برای شاد بودن نگرفته. من خودم تعیین می کنم چگونه می توانم شاد باشم .در کنار اینکه آدم برای شادبدن خودش که نباید باعث آزار دیگران شود و یا حتی قوانین جامعه ای که توش زندگی می کنه رو زیر پا بگذاره. به نظرم بعضی از ما شادبودن رو با بعضی چیزهای دیگه اشتباه گرفتیم.
        دین و مسائل اخلاقی نیستند که ما رو محدود کرده اند این ما هستیم که خودمان را با یکسری عقاید و تفکرات نابهنجار محدود کرده ایم.
        آدمها با وجود همه مشکلات در زندگی می توانند شاد باشند بسته به نگاهشون به زندگی داره. به نظرم قناعت و ساده زیستی که خیلی از افراد از اون دور شدند می تونه به این مسئله کمک کنه. مثلا یک نفر همین که مدتی از روز رو در کنار خانواده باشه براش کافیه تا انرژی بگیره و تمام روز شاد باشه. اما فرد دیگری حتی با هزینه های بسیاری که در روز برای تفریحات خودش می کند اما لحظه ای هم نمی تواند شاد باشد.

  5. از ماست که بر ماست.

  6. با سلام
    و بماند كه اگر يكي از دوستان ذي مفوذ ايم مطلب را بخواند نه به ديد واقعيتهاي جامعه بلكه به ديد بر هم زدن امنيت فضاي مجاز شايد اين شبكه اجتماعي مديران را كه بسيار سودمند است را تعطيل كند….

  7. با سلام
    ممنون از شما دوست عزیز . مطلب قابل تاملیست.

  8. مطلبتون بسیار جالب بود من حتی فکرشم نمیکردم کشورم دومین کشور غمگین جهان باشه

    میدونید به نظر من وقتی موقعیت مالی و کاری بیشتر ماها مشکل داره وقتی کلی لیسانس و تحصیل کرده بی کار داریم وقتی مشکل ازدواج داریم خب این اتفاقاتم میافته

    شاید دلیل دومش این باشه که همش یاد گرفتیم به جوون ترامون امرو نهی کنیم خب اون طفلک سنی نداره ولی حسش بهش میگه تو تو ته جهنم جاته

    باتشکر از شما و مطلب جالبتون

  9. باسلام
    بیشتر شبیه به یک بیانیه سیاسی بود تا یک تحلیل خبری.
    انتظار مخاطبان شما کمی بیش از ارائه بیانیه سیاسی است… آن هم با این همه افراط در توصیف جامعه ما…
    آری شادترین کشور جهان لابد همان ایالات متحده است که هرروز شاهد کشت و کشتار زنان و کودکان بی گناه در سینماها و مدارس و.. هستیم
    جایی که بیشترین آمار جرم و جنایت و تجاوز و سو استفاده از زنان آنجاست…
    آری با این حساب باید هم ناشادترین ملت جهان ما باشیم…
    من از ساده لوحی برخی افراد تحصیلکرده واقعا تعجب میکنم..
    کاش کمی هم واقعیت ها را میدیدیم
    افسوس که رنگ و لعاب ظاهری غرب چنان پرده ای در جلوی چشمانمان انداخته که قادر نیستیم
    بوی تعفن جرم و جنایت و توحش آنها را ببینیم… افسوس
    برایتان آرزوی واقع بینی دارم.
    یاحق
    جاوید

    • جناب جاوید مسخ شدن شما و افراد تحصیل کرده ای مانند شما در یک سری آمار جالب و برآمده از جریان تفکر خاصی در کشور قابل تامل هست ، اولا هیچ کجای این مطلب ذکر نشد شادترین کشور دنیا آمریکا هست و هیچ کسی هم ادعای این مطلب را ندارد ، اتفاقا من و فکر میکنم تمام کسانی که با من قرابت فکری دارند انتقاد های زیادی به همین کشوری که شما می فرمایید داریم. بطور مثال در همین روزها سکوت در مقابل کشتار کودکان فلسطینی ، یا اجازه ی حمل اسلحه در برخی از ایالت های آمریکا را تایید نمیکنیم. اما دوست من اصلا بحث فعلی کشور آمریکا نیست ، همین کشور من و شما هست که باید ریشه ای به قضیه نگاه کنید.کمی تحقیقات خودتون رو گسترده کنید ، کمی به قول خودتون واقعا بین باشید!درنهایت چند بار آمار تجاوزات در کشور دقیق بوده است؟ چند نفر آمار مبتلایان به ایدز در کشور هستند؟ ان شا الله پیروی تفکر خاصی باشیم و همواره در آن تفکر تجدید نظر و اصلاح کنیم نه همیشه پیرو افرادی باشیم با تحجر و تفکر سنتی.

  10. دکتر رضا مازندرانی

    سلام دوست عزیز .باید دید شاخص های شادی در مؤسسه گالوپ چیست؟ و آن شاخص ها با فرهنگ اسلامی، ایرانی ما چه اندازه هماهنگ است؟ یک تحصیلکرده دانشگاهی نمی تواند به همین راحتی این موضوع را قبول کند.خودتان می دانید این مؤسسات عموما دارای اهداف پنهانی هستند که ]ن را آشکار نمی کنند.البته موضوع در ظاهرغیر منطقی به نظر می رسد!!
    دکتر مازندرانی

    • آقای مازندرانی . به این عمل شما تیوری توطیه گفته میشود. اینکه هرکس در دنیا کاری انجام میدهد برای خراب کردن من است و من قربانی این و آن هستم تحلیلی مردود از هر نظر میباشد که تنها نتیجه آن سقوط یک جامعه است.

      • با سلام خدمت دوستان عزیز
        ابوعلی سینا می گوید : هرکسی مطلبی را بدون دلیل بپذیرد، از مدار انسانیت خارج شده است.
        ما در یک سایت مدیریتی دور هم جمع شده ایم و باید مطلبی را که می شنویم با عقل خود محک زده و نقد کنیم. این چه ارتباطی با توهم توطئه دارد؟ یعنی برای اینکه این انگ را نخوریم باید دربست هر مزخرفی را ، آنهم از کسانی که دشمنی خود را سالهاست بما نشان داده اندبپذیریم؟ آنوقت خود آنها بما نمی خندند؟ و ما اسباب شادی آنها نخواهیم شد؟
        اینهمه کشور آفریقایی که انواع فقر و بدبختی و محدودیت و کشتار و بوکوحرام و … را در خود جای داده از نظرگالوپ شادتر از ما هستند؟ و ماهم باید بپذیریم؟ ترابه خدا قدری هم فکر کنید این گزارش سخیف چقدر موضوعیت دارد که اینهمه مدیر فرهیخته را اینطور بهم بریزد.
        واقعا ما برای شاد بودن هیچ چیزی از اکثریت جهان کم نداریم بجز اینکه معیارهای شاد بودن را نشناخته ایم. بعبارت دیگر ما همین که احساس نمی کنیم دلیلی بری شاد بودن محسوس داریم ، فکر می کنیم پس غمگین هستیم، درصورتیکه دلیلی برای غمگین بودن نیز بیشتر از مردم دیگر کشورها نداریم.
        ارادتمند – غفاریان

  11. در گزارش گالوپ آمده است که برای اندازه‌گیری احساسات منفی، این مؤسسه در سال ۲۰۱۳ از مردم ۱۳۸ کشور جهان پرسید که آیا طی روز گذشته به میزان زیادی عصبانیت، استرس، ناراحتی، درد جسمی و نگرانی را تجربه کرده‌اند یا خیر.

    پژوهشگران پاسخ «بله» به هر یک از این پرسش‌ها را به منزله یک امتیاز ذیل شاخص احساسات منفی فراگیر محسوب کردند، و در نهایت هرچه امتیاز کشوری بالاتر می‌رفت، احساسات منفی فراگیر در میان افراد آن کشور بیشتر می‌بود.گالوپ در ادامه می‌افزاید، البته ایرانی‌ها «کاملاً حق دارند» که احساسات منفی داشته باشند، چرا که نرخ بالای بیکاری و تورم شدید به علاوه تحریم‌های بین‌المللی بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی رفاه خانواده‌های ایرانی را تحت تأثیر منفی خود قرار داده است.

    در بخش دیگری از نظرسنجی یاد شده آمده است که ۴۸ درصد از ایرانی‌ها در سال ۲۰۱۳ اذعان کرده‌اند که شهر یا محل سکونت خود را برای زندگی به دوست یا آشنای دیگری توصیه نمی‌کنند. در همین حال، در مطلب دیگری بر روی سایت گالوپ که اندکی پیشتر از گزارش فوق منتشر شده بود «شادترین کشورهای جهان» نیز معرفی شده‌اند.به‌رغم ناآرامی‌ها و نزاع‌های فراوانی که این روز‌ها تیتر یک اکثر خبرگزاری‌های بین‌المللی است، مردم بسیاری از نقاط جهان می‌گویند کماکان در زندگی خود احساسات مثبت را تجربه می‌کنند.از هر ۱۰ بزرگسال دست‌کم ۷ نفر می‌گویند از زندگی خود لذت می‌برند، زیاد می‌خندند یا لبخند می‌زنند، به اندازه کافی استراحت می‌کنند، فکر می‌کنند با احترام و ادب با آنها برخورد می‌شود و ۵۱ درصد هم معتقدند که روز پیش از شرکت در نظرسنجی دست‌کم یک نکته جالب یاد گرفته‌ یا کاری جالب کرده‌اند.
    از ۱۰ کشور دارای بیشترین میزان احساسات مثبت، همه جز یکی از آمریکای لاتین هستند. برای سومین سال متوالی پاراگوئه‌ای‌ها پیشتاز خوشحالان جهان بوده‌اند و بعد از این کشور پاناما، گوآتمالا، نیکاراگوآ و اکوآدور دیگر اعضای ۵ کشور صدر فهرست خوشبخت‌های جهانی را تشکیل می‌دهند.گالوپ در نهایت می نویسد، این واقعیت که تعداد زیادی از مردم آمریکای لاتین از زندگی خود راضی‌اند بازتاب‌دهنده گرایش فرهنگی مردم این منطقه در تمرکز بر روی نقاط مثبت زندگی است.

  12. بخشی دیگر از گزارش گالوپ :

    به گزارش گالوپ، انتخاب حسن روحانی از سوی شهروندان ایران، بطور گسترده‌ای به عنوان نشانه آشکاری از اشتیاق ایرانیان برای تغییری هدفمند تلقی شده است و آغاز کار آقای روحانی با مردمی همراه خواهد بود که به نحو فزاینده‌ای فقیر و بی‌سامانند.

    نیمی از مردم ایران می‌گویند که درطی سال گذشته، در مواردی برای تامین هزینه خوراک و مسکن خانواده خود درمانده بوده‌اند.

    سازمان گالوپ تصریح کرده که در میان مردمان ۱۹ کشوری که طی سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ میلادی، در خاورمیانه و شمال آفریقا مورد بررسی آماری قرار گرفته‌اند، رقم ۵۰٪ مربوط به ایرانیان، بالاترین درصد بوده است.

    بسیاری از مردم ایران، تاثیر تحریم‌ها علیه برنامه هسته‌ای را که در دو سال اخیر به میزان قابل توجهی افزایش یافته‌اند، احساس می‌کنند.

    پیآمد مضاعف این تحریم‌ها، اقتصاد ایران را بی‌ثبات کرده و موجب تورم لجام گسیخته و بیکاری فزاینده شده است.

    داده‌های آماری گالوپ نشان می‌دهد که ۲۷٪ ایرانیان قابل اشتغال، اکنون بیکارند؛ علاوه براین، ۳۴٪ نیروی کار کشور هم، اشتغال ناقص و نیمه وقت دارند.

    گزارش گالوپ همچنین نشان می‌دهد که اکنون، نیمی از جمعیت بالغ ایران احساس می‌کند که تحریم‌ها، به میزان قابل توجهی معیشت آنها را تحت‌الشعاع قرار داده و ۳۵٪ دیگر هم می‌گوید که معاش روزانه‌شان تا حدودی تحت تاثیر تحریم‌ها بوده است.

    این ارقام موید کاهش خوش‌بینی مردم در مورد سقوط استاندارد زندگی آنهاست رقم ۳۴٪ ایرانیانی که در سال ۲۰۱۲ میلادی بر سقوط استاندارد زندگی خود تاکید کرده بودند، ۲۰٪ نسبت به سال پیش از آن افزایش یافته است.

    آمار منتشرشده گالوپ همچنین حکایت از این دارد که سلامت روانی ایرانیان در دو سال گذشته به وخامت گذاشته و در حال حاضر، ۵۸٪ مردم ایران در طی روز، دلواپس و نگرانند،‌ ۵۴٪ غمگین و افسرده و ۵۴٪ نیز روز را در خشم و عصبانیت سپری می‌کنند.

  13. با سلام
    من کاری با بحث علمی این گزارش ندارم چون هم در این زمینه تخصصی ندارم و هم به نظر من در مباحث علوم انسانی برخلاف مباحث مهندسی مهمترین عامل در نتیجه گیری این است که شما با چه اصولی استدلال کنید وقطعا در این فضا هم کسی نمی تواند با استدلال هایی، اصول شخص دیگری را تغییر بدهد. من سعی می کنم بدیهیاتی که همه داریم می بینیم را مطرح بکنم.
    من تا چندی قبل فکر می کردم اوضاع مدیریت و تصمیم سازی در کشور ما وخیم است ولی چند وقتی است به این نتیجه رسیدم وضع در جهان وخیم تر است. چه از شروع یک جنگ به شدت احمقانه توسط صهیونیست ها و از آن احمقانه تر حمله زمینی به متراکم ترین نقطه جهان چه این گزارشی که گالوپ منتشر کرده است. از رویدادهای جالب، همزمانی این گزارش با شکسته شدن مدت زمان سفر در ایران است که عزیزانی در جاده چالوس بیست ساعت در راه بودند تا به چالوس برسند و این نشان می دهد که مردم در دومین کشور غمگین جهان به جای استفاده از بنزین برای خودسوزی آن را در باک خودروهایشان می ریزند و به مسافرت می روند.
    فکر می کنم بهترین لطفی که می توانیم به گالوپ بکنیم این است که این گزارش را سیاسی بدانیم چرا که در غیر این صورت به راحتی قابل درک نیست که مردم دومین کشور غمگین جهان با وجود اینکه تیم ملی فوتبالشان شکست می خورد، به خیابان ها می آیند و به شادمانی می پردازند یا یکی از داغ ترین بحث های روز آن ها تعیین قیمت خودرو است در حالی که در هاییتی بسیاری از مردم برای تحمل گرسنگی، شکم های خود را با کلوچه های گلی(خاک+آب) پر می کنند. به غیر از این هر کسی در همین شهر تهران اگر بین مردم راه برود و با آن ها صحبت کند کاملا می تواند این موضوع را لمس کند که این ها، مردم حداقل دومین کشور غمگین جهان آن هم بعد عراق نیستند چه برسد به این که برود سراغ مردم شهرستان های کوچک تر و روستاها که مبلغ ماهانه یارانه آن ها آنقدر زیاد هست که همین عزیزانی که گزارش گالوپ را قبول می کنند دیروز می گفتند که یارانه ها مردم را تنبل کرده است.
    من یک استادی در دوره کارشناسی داشتم که می گفت بچه ها، اگر در سوالی غلط محاسباتی داشته باشید به همان اندازه از شما نمره کم می کنم ولی اگر در پایان محاسبات به چیزی عجیب و غریب و بسیار دور از واقعیت رسیدید مثلا وزن کامیون را چند کیلو به دست آوردید و پایین آن ننوشتید که پاسخ غلط است من نمره آن سوال را به شما نخواهم داد. ای کاش محققان و مسئولین گالوپ هم با اساتیدی از این دست، درس پاس کرده بودند. البته شاید گالوپ این نظر سنجی را در ایران فردای عاشورا تاسوعا انجام داده که در این صورت شاید نمره قبولی بگیرد!
    از بحث گالوپ که بگذریم من به عنوان یک شخص غیر متخصص قبول دارم که گروهی از مردم زیاد شاد نیستند ولی به عنوان یک شخص غیر متخصص بر این اعتقادم که یکی از دلایل اصلی آن فاصله داشتن مردم از اصل “لذت بردن از آنچه که داریم” است.

  14. به نام خدا
    تحلیل نویسنده در نهایت بی انصافی نوشته شده، به همین خاطر حتی اگر گالوپ راست هم بگوید خواننده ای که ایران را دوست دارد با خواندن این نوشته موضع می گیرد.
    ابتدا در مورد جام جهانی و اقدامات حکومت نوشته شده، نمی دانم این اقدام دولت صحیح است یا خیر، کاری هم ندارم جام جهانی غفلت زا هست یا نشاط آور، ولی می دانم که حکومت برای ورزش کردن شهروندان (و نه تماشای آن) تلاش کرده است. بارها شاهد برنامه پیاده روی دست جمعی و استقبال مردم بوده ام، صبح ها شاهد ورزش همگانی مردم به همراه مربی شان در بوستان ها هستم، حتی برنامه های خوب ورزش صبحگاهی (به خصوص برنامه شهر ورزشی) را در تلویزیون بارها دیده ام. البته شاهد گلایه یکی از مسئولین هم بوده ام که ناراحت بود که چرا پس از تلاشی که برای ساخت یک بوستان کشیده شده، بعضی از مردم در آن جا اوقات خود را برای قلیان و سیگار کشیدن صرف می کنند و نه تفریحات سالم. همه اینها به این معنی نیست که مسئولین در زمینه ورزش (به عنوان یک عامل شادی سالم) هیچ اشتباهی نکرده اند یا همه ی کارهای درست را کرده اند، فقط می خواهم بگویم که بی هیچ هم نبوده و کارهایی (که ذکر همه شان امکان پذیر نیست) هم انجام شده، و بی انصافی نویسنده خود بیشتر عامل غمگین شدن می شود و تأثیر چنین اقدامات مثبتی را هم از بین می برد.
    نویسنده بعد از پرداختن به جام جهانی (که جزء ارزش های فرهنگ غربی است)، رندانه ارزش های اسلامی را زیر سوال برده است. حجاب و عفاف سلیقه شخصی نیست، امر خدا است. و نیز یک موضوع کاملا عقلانی و فطری است همان طور که بی حجابی و بی عفتی هیچ پایه و اساس منطقی و عقلانی ندارد (توجه داشته باشید که هر آن چه که پایه و اساس عقلانی نداشته باشد به مستی و خودفراموشی شاید ولی هرگز به شادی و نشاط ختم نمی شود). در مورد این که حکومت چگونه باید این امر خدا را در جامعه جاری کند حرف ها و دردهای بسیاری است که باید و باید گفته شود، اما چرا نویسنده سوی دیگر این ماجرا یعنی مردم را فراموش کرده است و سخنی به میان نیاورده است؟
    درباره گریاندن مردم از سوی رادیو و تلویزیون هم بی انصافی شده است. هر وقت مناسبت عزا باشد برنامه های صدا و سیما رنگ و بوی عزا می گیرد و هر وقت مناسبت عید باشد برنامه های صدا و سیما رنگ و بوی عید و شادی به خود می گیرد. انقادات به صدا و سیما بسیار است اما این یکی بی انصافی است. در واقع این موضوع به ارزش های اسلامی بر می گردد و نه صدا و سیما. نویسنده اگر با ارزش های اسلامی مشکلی دارد بهتر است شفاف بیان کند. و اگر این چنین نیست راه حلی ارائه کند. که در غیر این صورت این شیوه از انتقاد نتیجه ای جز غم و اندوه بر مخاطب نمی گذارد.
    نگرانی های زیست محیطی، مشکلات اقتصادی و تبعیض و بی عدالتی در جامعه به حق است، اما مختص ایران نیست. چه بسا کشورهایی که از این حیث در شرایط بدتری قرار دارند ولی در صدر جدول گالوپ نیستند. نه این که به این نگرانی ها نباید پرداخت یا این که عامل غم و اندوه مردم نیست، نه. اما طرز بیان به دور از انصاف این نویسنده به گونه ای است که گویی این مشکلات فقط برای ایران است. چنین بیانی برای مخاطب جز یأس و ناامیدی از وطن چه دستاورد دیگری دارد؟
    و اما درباره آن «فقط یک نکته» مورد نظر نویسنده. به نظرم نویسنده راست گفته اما درست نگفته است. بله حقیقت دارد که حکومت نسبت به جسم و روح مردم هردو با هم مسئول است (علت بعضی از قوانینی که به ایران اختصاص دارد هم همین است). اما پس مردم چه؟ آنها هیچ مسئولیتی ندارند؟ نتیجه قبول این نکته این است که همچون طفلی صغیر منتظر باشیم تا دیگران بیایند و امورات ما را سامان بدهند! یعنی این تنها راه حلی است که برای شادی مردم به فکر نویسنده رسیده است؟!! اگر مخاطب این نکته مسئولین بودند بیان این نکته معقول بود، اما زمانی که مخاطب این نوشته عموم مردم هستند بیان «فقط این یک نکته» شدیداً بوی بی انصافی می دهد.
    اگر نویسنده دلسوز بود «برای مثال» می توانست از دعوت مردم به ورزش کردن «هم» بنویسد. یا می توانست کمی درباره صله رحم بنویسد که به خاطر تشریفات (که در این اوضاع اقتصادی بیداد می کند!) یا به خاطر چشم و هم چشمی ها و یا به خاطر مسائلی از این دست، قدرت نشاط آوری اش کم شده است.
    نویسنده می توانست در لابه لای حرف هایش راه حل های شاد بودن را هم به مخاطب تذکر دهد، نه این که با ارائه مجموعه اطلاعاتی که همه نسبت به آن مطلع اند، او را ناراحت تر و غمگین تر کند.
    نویسنده محترم، صورت مسأله آن زمانی پاک می شود که مسئولیت شاد بودن خودم را «تماماً» به گردن دیگری بیاندازم و خودم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم و کاستی ها و قصور خودم را نادیده بگیرم. مهم نیست گالوپ مجری توطئه های دشمن است یا نه، اما حتماً چنین تحلیل ها و نوشته هایی درباره یافته های گالوپ پازل دشمن را کامل می کند.

  15. سلام
    یادم می آید در یکی از دروس دوره کارشناسی استادی داشتیم که دو رویکرد را در برخورد با مسائل مورد توجه قرار می داد. یکی را تحلیلی و دیگری را تجویزی می نامید. فارغ از اینکه چه نظری در مورد این نگاه به پدیده ها داشته باشیم، نمی توان منکر شد که در بسیاری از موارد تمیز دادن این دو از یکدیگر و فرا روئیدن ازشناخت وتحلیل به تجویز و اجرا گره گشا خواهد بود. به موضوع شاد بودن یا نبودن نیز می توان از این منظر نگریست.
    شاد بودن و نبودن به عنوان یک پدیده اجتماعی می تواند اشکال بروز متفاوتی داشته و متاثر از ابعاد مختلفی از مسائل خرد و کلان محیط پیرامون انسان باشد.از این منظر ویژگیهای تاریخی ، قومی، فرهنگی ،مذهبی، سیاسی، اجتماعی، جامعه شناختی، روانشناختی و…بر روحیه شاد بودن یا نبودن انسان موثر است. بویژه آنگاه که از آن به عنوان یک ویژگی ملی صحبت می شود.می توان با دستورات اخلاقی و به اصطلاح مثبت اندیشانه به خود و یکدیگر توصیه نماییم که برای شاد زیستن فلان کار یا بهمان کار را هر روز یا هر هفته و… انجام دهید و از فلان کار و بهمان کار بپرهیزید.اما همانگونه که همه می دانیم و تجربه نیز به گستردگی نشان می دهد، اینکه تعدادی از انسان ها متاثر از چنین توصیه هایی به شاد زیستن دست یابند، جای بحث فراوان دارد. و بدون تردید ابعاد تاثیر گذاری این توصیه ها محدود خواهد بود و بنا براین عملاً تاثیری در تغییر این مسئله اجتاماعی از ناشاد بودن به شاد بودن نخواهد داشت. منصفانه نگاهی به انواع مراسمی که از کودکستان تا دانشگاه و محیط های اجتماعی همچون محل های کار و … رسماً و با پشتوانه حکومتی برگزار می شود، بیندازیم تا ببینیم که چند درصد از آنها از مایه شادی برخوردارند و چند درصد حامل غم و اندوه هستند. تصاویر ، ادبیات، مظاهر فرهنگی مختلفی را که با درآمدهای ملی تبلیغ و ترویج می گردد، مد نظر قرار دهیم تا ببینیم که آیا شادی آفرینی اجتماعی در مصارف این درآمدها اساساً جایی دارد؟ اگر هم مواردی را یافتیم که به ظاهر نماد شادی هستند، صادقانه از خود بپرسیم که چقدر این به اصطلاح ابراز شادی با روش های ابراز شادی نهادینه شده در مردم طی قرون واعصار متفاوت است. وقتی ادبیات رسمی ما از مهد کودک تا هر جای دیگر در تلاش برای حذف و دیگر گونه نمودن سنت هایی مانند سیزده بدر، چهارشنبه سوری و…برمی آید و حتی سعی می کنند نام آنها را نیز تغییر داده و به روز طبیعت و چهارشنبه آخر سال تبدیل کنند و وقتی که در برخورد با موسیقی آه و ناله اساتید و صاحبنظران را در می آوریم، وقتی که با مداخله های گسترده جشن ها و مراسم شاد مردم را مانع می شویم، وقتی که بخاطر پوشیدن لباس رنگ روشن خانم تحصیل کرده دکتری مهندسی شیمی از فرانسه را از محل کارش اخراج می کنیم، با وقتی از هنر اصیل برخاسته از طبیعت زندگی انسان در نقاط مختلف جهان تحت عنوان رقص که دارای ریشه های تاریخی، اجتماعی، حماسی، ملی، انسانی و…است، اجتناب می شود و حتی در ترجمه مصاحبه صاحبنظران هنری سایر کشورها این کلمه حذف می شود، و وفتی که مانع ورود زنان به استادیوم ها برای تماشای فوتبال و حتی والیبال می شویم و… وقتی … و وقتی ….و یعنی فضای سیاسی و فرهنگی ما موافق نشاط و بروز شادی در چهره های مردم نیست.در چنین فضای سیاسی و فرهنگی نه تنها شاد ریستن ارزش تلقی نمی شود بلکه به طرق مختلف مورد نکوهش نیز قرار می گیرد.البته نمی توان گفت که ناشاد بودن ما تماماً به اوضاع سیاسی و فرهنگی موجود بر می گردد و وقتی به سالهای دور قبل از انقلاب نیز نظر می کنیم، می بینیم که ما همواره خود را مقید به حضور در مراسم ختم بستگان و آشنایان می کردیم اما در بسیاری از مواقع برای جشن ها چنین الزامی را برای خود قائل نمی شدیم و هنوز هم اینطور است. اینها ریشه تاریخی و فرهنگی دارند و آن نیز به نوبه خود به ساختارها و روندهای حاکم بر این کشور در گذشته بر می گردد. برای شاد بودن در حوزه فردی می توانیم برخی اقدامات را برنامه ریزی و تمرین کنیم که تا حدی چالش با رویکرد حاکم درفضای موجود است .
    اما برای توسعه و حاکم شدن روح شادی بر جامعه نیاز به تغییر جدی گفتمان فرهنگی داریم. توصیه های فردی در این زمینه چندان موثر نیستند.باید فضای فرهنگی و رسانه ای ما شادی آفرینی را ارج نهند و دنبال کنند.نباید فراموش کرد که همانقدر که در فضای سیاسی و فرهنگی رسمی ما تمایل به شادی گریزی و شادی ستیزی وجود دارد، فضای زندگی واقعی مردم به مراتب ظرفیت سازگاری بیشتری با مقوله شادی دارد و این زمینه یکی از جدی ترین چالش های اجتماعی ماست.
    اگر بواقع دغدغه شادی برای جامعه را داریم، باید راهی برای آشتی و کنار آمدن و بردباری و حتی استقبال فضای رسمی از این مقوله کنیم. و این یک برخورد تحلیلی است . در ابعاد خرد و محدود می توانیم شخصاً یا در جمع و دایره دوستان وآشنایان خود روش هایی را برای شاد زیستن به تمرین بگذاریم. اما آنچه فضای اجتماعی ما را تغییر می دهد این نیست بلکه تعیین جایگاه شادی و ارزش آن در فضای رسمی است.
    با احترام – مسعود امیدی

  16. یه سوالی برام در مورد اضهار نظر برخی اعضای مدیران ایران همیشه مطرح هستش و میخوام اینجا بپرسم که البته بعید میدونم جواب بگیرم. درمرحله اول اعضا مدیران ایران عضوی از جامعه ای به اسم ایران هستند بعد عضو ارگانهای دولتی خصوص و.. مثلا در مورد توافق ژنو درمورد مسائل اجتماعی در مورد همین مقوله مردم غم زده و ناشاد اگه دقت کرده باشیم یک سری از اعضا دائم در حال به زیر سوال بردن اصل مسئله یا رد جواب یا به چالش کشیدن اصل سوال یا جواب هستن به نظر میرسه این امر نه به خاطر شفاف شدن یا حتی رد اون موضع باشه بیشتر به نظر میاد به خاطر بی اثر کردن اون موضوع در نظر مخاطبان اون مطلب هستش. کسی که میگه نه ما شاد هستیم احتمالا چون با هوا پیما در حال تردد هستند فقط با یک صد هزارم درصد مردم در ارتباط هستن که میتونن سوار هواپیما بشن ولی اونهایی که وسایط نقلیه عمومی استفاده میکنن و دائما چهره ناشاد و پریشان و رفتار خشن و گاه با ادبی های مردم رو برو هستند رتبه دوم که نه اول را به جامعه ما میدهند. چرا با رد یک موضوع یا تضعیف اون یا بولد کردن مسائل دیگه سعی در پنهان کاری داریم؟ . چرا جامعه ای با این حد مشکلات هستیم؟

  17. در ایران از زمانی که به یاد دارم همواره عده ای خود را مسئول وضعیت روحی و روانی مردم می دانند. ایشان با تحمیل سلیقه خود بر اجتماع سعی می کنند همه را به رنگ خود درآورند. بدبختانه این کار وقتی بیشتر تحقق پیدا می کند که آن شخص دارای قدرت حکومتی شود و یا از طریق مذهب بلندگوئی برای نشر افکار خود پیدا کند. اینجاست که سلیقه آن شخص می شود راه روش زندگی کردن مردم و هرکس بر خلاف آن ر فتار کند شایسته زندگی در میان جامعه نیست و باید او را به طریقی از مردم جدا کرد و یا وادار ساخت به میل او رفتار کند. این تحمیل سلیقه تا آنجا به پیش می رود که برای مردم رنگ مجاز تعیین می کنند و نوع پوشش، حتی پوشش کاملاً پوشیده و اسلامی نیز، باید به میل ایشان باشد وگرنه شخص شایسته بگیر و ببند و تنبیه و مجازات است. یک روز بنا بر گفته فلان سردار شلوار توی چکمه مظهر بی نجابتی است و روز دیگر فلان مرجع دینی از گره کردن موی خانمها در زیر روسری شکایت می کند.
    البته می توان منشاء این عمل را در احترام نگذاشتن تک تک ما به حقوق فردی محترم نشمردن نطر دیگران سرچشمه می گیرد. فلان شخص که بدون داشتن صلاحیت به مدیریت یک دستگاه گمارده می شود چون کار خود را بلد نیست سعی می کند برای کارکنان قوانین خلق السائه وضع کند و هیچکس هم به خود جرئت نمی دهد که از او ایراد بگیرد. می توان به خیل بادمجان دور قاب چین ها در زمان مدیریت یک نفر، و سپس بدگوئی های همان عده از همین مدیر پس از رفتن او از آن موسسه اشاره کرد. خدا کند روزی حقیقت جو و حقیقت دوست بشویم. در نهایت نوشته ان دوست را تائید می کنم که نوشت “از ماست که بر ماست”

  18. باسلام-شادی و غم در رابطه مستقیم با نوع نگرش افراد به مسایل می باشد، در کشوری که منتظران ظهور حضرت ولی عصر(عج) زندگی می کنند ،امید به اینده ای درخشان و در نهایت مسرت وخوشبختی یک آرمان دست یافتنی است. و ما مسلمانان با پنج مرتبه ارتباط روزانه خود با حق تعالی از طریق نماز در اوج سرور وآرامش هستیم و این موضوع که یک امر درونی ،روحی ومعنوی است برای صاحبان موسسه نظرسنجی قابل درک وسنجش نیست

  19. واا
    یعنی چی این حرف ها؟؟
    خب پاشید برید شاخص های شادی رو پیدا کنید پاشید برید بررسی کنید ، برید ببینید معنی شادی چیه. اصلا بیاید صحبت کنیم شادی چیست و مردم ما از شادی چه میخواهند و … آمار پرسشنامه طراحی کنید…

    کی رو میخواید گول بزنید؟؟؟؟؟
    آقا ما ناشادیم دیگه
    کورید؟ نمیبینید؟ بحث فلسفی و گفتمان و تبادل نظر، فقط مغلطه هست.
    ما غمگینیم. ما ناشادیم. ما بدبختیم
    از من بشنوید من یکی هستم از این هفتاد هشتاد میلیون نفر
    ما هیچ امیدی هیچ تفریحی نداریم صبح تا شب کار نگرانی دغدغه …
    من نمونه خروارم.
    و هیچکس هیچکس تو این کشور براش مهم نیست اصلا مهم نیست ها!

  20. زندگی ما به باد رفته
    ۲۵ سالمونه و تو این ۲۵ سال یه روز خوش نداشتیم
    همش سختی بدبختی گرفتاری
    راه میری تو چشم همه مردم بدبختی میبینی ذلت خواری

    حالا شما مدیران عزیز بیاید صحبت کنید که آیا این صندلی وجود دارد یا ندارد. صندلی چیست؟ آیا رنگ صندلی قهوه ای است؟ … آقا صندلی وجود داره پوسیده هم هست چوبش کرم خورده نابود شده. حتی یه آدم کور هم میبینه اینو.
    شما دارین چی رو بحث میکنین؟ کی رو سر کار میذارید؟؟

  21. بذارید حرف های من پست بشه
    تازه دارم خودمو خالی میکنم این همه فشار و سنگینی همین که آدم بتونه یه جا بنویسه اینا رو آدم رو سبک میکنه
    زندگیمون که تغییر نمیکنه
    فقط یخورده میشینیم گریه میکنیم سبک میشیم

  22. قدیما یادمه همه ی خونواده ها باهم زندگی میکردیم با هم خوش بودیم شاید یکی از دلایل ناشادی همین دور شدن خونواه ها از هم باشه این که من به عنوان یه دختر کسی رو ندارم که باهاش درد و دل کنم . این که موقعیت های تفریحی واسه دخترا تو جامعه بد و این که توی شهرهای کوچیک بدترم میشه این که میبینم داداشم میره بیرون و حداقل تا زمان قبل ازدواج و کار و ایاناش هزار تا تفریح و … داشته این که اگه ما بخوایم یکم بیشتر شاد باشم اولین چیزی که به ذهنمون میرسه به روابط نادرست و پارتی ایناس اینکه بعد ۱۸ سال یه بار که میخوام برم با دوستام بیرون هزار تا سوال جواب میشم هزار نفر نگاه میکنن که وای این چه شکلی اون چه شکلیه یااین که یه سری چادرین یه سری دیگه خشک مذهب یه سری دیگه…. یه سری از این ور بوم افتادن یه سری از اون ور بوم .من یه ادم افسرده و غمگین نیستم و خیلیم شادم ولی اره مملکت ما بسته اس فضاش بسته اس و خیلی از جوونا به خاطر این فضاهای بسته دست به کارای میزنن که یه سریشون دیگه رو دست این جوامع غربی زدن یه سریشونو که نگاه میکنم شک میکنم به ادمیت خودمون چه برسه به مسلمونی! اره ما مسلمونیم ولی نشونه های از مسلمونی و تو جامعه میبینیم؟نمیدونم ولی حرفای نسیم جونو قبول دارم این صندلی پوسیده اس بد جوریم پوسیده اس و ما فقط داریم یه سری بحث مزخرف و شعاری درمورد رنگ و مدلش میکنیم و بدجوری تو خواب خرگوشی رفتیم و میدونم که پیروی از جوامع غربی برای ترمیم جامعه امون بدترش میکنه.ولی هنوزم ادمایی هستن که فرق دارن هنوزم ادمایی هستن که شادن هنوزم ادمایی هستن که پای اعتقادتشون وایسادن ومن خودم با همه ی اینا افتخار میکنم به ایرانی بودنم به این که توی این کشور به دنیا اومدم حتی اگر شاد نباشه.

  23. من فکر می کنم نویسنده از اون افراد به اصطلاح ررررروشن فکره. آقای عزیز شادنبودن مردم چه دخلی به تماشای فوتبال و حجاب و….. داره عزیز من. از صحبتای شما هم چندتا جوون میان حمایت میکنن. شما به غیر شکم و زیر شکم دیگه چه دلیلی داری؟ مثلا نظر دادن که من گرفتارم نون شب ندارم بخورم و دوست دارم خودمو خالی کنم و….. اگه شما تا این قدر بیچاره ای چطور پول اینترنتت رو جور می کنی تا بیای تو همچین سایتی نظر بدی. من فکر کنم نویسنده این مطالب زیاد آش و بهم زده. چون معلومه که فقط خواسته نظرات به اصطلاح روووووشن فکرانه شو بده. عزیز من تعصب رو بنداز کنار لطفا

    • سلام آقای همه چیز دان…آقای گمنام نظر و حرف یه وبلاگ نویس اینقدر ناراحتت کرد یعنی؟نزدیکت بود میزدیش احیانا…یا میدادیش بندازنش زندان؟هرکی پول اینترنت داشت بی نیازه دیگه؟اصلا من مایه دارم ولی میخوام بیشتر داشته باشم به دیگران ربطی نداره به نظرم…درد همون جووون ا بخوره تو سر بعضیا….شکم و زیر شکم شما تامیین شدس انگار خدارو شکر چون زبونتون خوب میچرخه…

  24. من نمیدونم چطور می تونم شاد شم.بلد نیستم اصلا چون من ایرانی ام….غمکینم…از بیکاری…از بی پولی….از خیلی چیزا..وقتی میگم خیلی چیزا منظور نیاز به محبت و ماشین و تفریح و جنس مخالف و سکس و …است.
    ولی راه حل چیه نه کسی به فکر کار پیدا کردن من ه،نه کسی دوست داره مفت به من محبت کنه.نه هیچ سیاستمدار مایه داری میاد بمن یه گرون پول بده…
    راه حل چیه؟
    صورت مسئله خودم کلی دارم جواب بدید….اینایی که نوشتی ادمین زحمت کشیدی ااا ولی حرف ااایه تکراریه…چکار کنیم خلاص شیم؟انقلاب کنیم حل میشه؟همیشه مست باشم حل میشه؟با زن مردم بخوابم حل میشه؟ شما بگین من همون کارو میکنم.

  25. برای نوع تفکرتون متاسفم…………..
    اخه موسسه ای که عزاداری برای امام حسین رو و شرکت در مراسمات مذهبی را جزو امار غمگینی حساب کنه باید محترمانه شکر ریخت تو حلقشون !!!!!!
    و شرکت در دیسکو .. رقص … دوست دختر پسر بازی … و هزار کار حرام دیگه رو جز امار خوشحالی و شادی حساب کنه …… باید به حال اون جامعه گریه کرد و برای غرب زده های فریفته و شیفته و ذوب در فرهنگ غربی اگه ایرانی هستن دعا کرد واقعا!!!!!! و باد فکر کرد و دید که ایا کسانی که چنین مظالبی رو تنشر میدن ایا غرض دارن و مرض یا از سر نادانی و غفلت و نفهمیه …. در هر صورت خدا شفاشون بده …..

    در اخر باید دید که این موسسه که تو انگلیسه واسه محض رضای خدا مو ش میگیره واسه امریکا و منبع تامین مخارجش از امریکا هست امارهاش دروغه یا نه .. ؟؟؟!!!!!!!!!
    اینم یه لینک برای مطالعه http://www.hamshahrionline.ir/details/200804
    ( نامردیه اگه نشرش ندین )

  26. عزیزم تو ایران دیگه وقت شادی نمیمونه .ماه رمضان. ماه محرم .ماه صفر .ایام فاطمیه .ایام زینبیه . شهادتهای مختلف و………. اصلا جایی برای شادی میمونه .توکشور ما هرکس گریه کنه جاش توبهشته اگه بخندی میری جهنم .همه اروپایی ها میرن جهنم

  27. میگن گریه کن تا سبک بشی حتما اگر بخندی سنگین میشی . سیاست اینها همینه مردم هرچی غمگین تر واحساسی تر کنترلشون ساده تر . فقط گناه وصواب . بهشت و جهنم . محرم ونامحرم . بابا تو کشور هلند تو گاوداریهاشون موسیقی پخش میکنند شیر گا ۲ برابر میشه تو گلخانه موزیک پخش میشه وگلها رشد بیشتری دارند تورو خدا اندازه گاو لااقل بفهمید عقب ماندهها بقدر یه شاخه گل شعور داشته باشید حالا هی برو سینه بزن وزنجیر پاره کن.

  28. آدم هایی که برای در اوردن خرج خورد و خوراک فقط خورد و خوراک مجبورن از صبح تا شب جون بکنن و خانواده هایی که ناراحت خستگی والدینشون هستند و مجبورن برای فراموش کردن مشکلاتشون دست به هر کاری بزنن به نظرتون اینا شادن.
    تو جامعه ای که عده ی کمی تو خوشین و دارن بر اکثریت مردم سروری میکنن .
    تا ۱۸ سال نه چیزی یاد میگیره بعدش باید وایسه پشت کنکور بعد دو سال بدبختی ببینم بتونه دانشگاه علوم پزشکی بره که کارش تظمین شه وگرنه باید بره سربازی یا همین جوری یه دانشگاه علکی بره فردا پس فردا نگن مدرکت چیه بگه دیپلمم نگن چرا دانشگاه نرفتی بعد اون جوون وقتی تحصیل میکنه چهار سال مجرد میمونه وقتی سربازی میکنه دو سال دیگه از عمرش تلف میشه بعد ۲۶ سال
    چه لذتی از زندگی میتونه داشته باشه نه سرمایه ای از زندگی داره نه تشکیل خانواده ای
    باید بیاد بشینه تو خونه ور دل خانوادش هم خودشه نابود کنه هم خانوادشو

  29. خب ایرانی ها نمیان شاد باشند همه این افرادی که نظر دادن خودشونو چقدر شاد میکنند ؟؟
    و این که باید قبول کنید که عقب مانده هم هستید. میدونید چه کاری شما رو عقب ماند بار میاره؟؟ مثلا یه هنری خارج کشور میفته مثل فوتبال و مسئولان میگن به جای اینکه به این فوتبال نگاه کنید فوتبال خودتون رو که( اصلا نمیدونن توپ چیه )رو نگاه کنید .این حرفا ینی فاجعه (من زیاد اهل فوتبال نیستم اما هفته ی دوبار به بازی فوتبال اروپاه تماشا میکنم یک لذتی شادیی در من بوجود میاره غیر قابل توصیف و صد البته فوتبال ایرانی هم نگاه میکنم و یقین دارم که افتضاه بازی میکنند…. با اینکه اینقدر مطمنم که خیلی بد بازی میکنند اما امید دارم که مثلا پرسپولیس قهرمان جهان بشه )
    و با نظر خانوم نسیم موافقم ایول گل گفتی …
    و خیلی مشکلاتی وجود داره که نمیشه گفت ..
    و در آخر اینکه شادی کنید دست خودتونه به جای بهانه آوردن.
    توی اینکه مردم ایران غمگینند مردم خودشون کردند اما باید مسولین یه فکری کنند و مطمنم هیچ کار درستی نخواهند کرد…

  30. مدیر محترم سایت با سلام و احترام

    -چند بار مقاله ای را در باره مدیران خدمتتان فرستادم اما ظاهرا” بی تفاوت از کنار ان رد شدید. می خواهم مجددا” از شما خواهش نمایم این مقاله را در صفحه اصلی به عنوان یک یادداشت اجتماعی قرار دهید.

    عیب بزرگ جامعه این است که اکثر افراد به دنبال مهم بودن هستند نه مفید بودن و این باعث می شود که پا بر روی حقایق و واقعیات گذاشته شود و به دنبال ان شایستگیها و لیاقتها پایمال شود .

    فاش شدن حقایق و واقعیات همیشه منافع عده ای را به خطر می اندازد .به همین دلیل برای افرادی که می خواهند حقیقت را بگویند و یا طرفدار حقیقت باشند فضایی نا امن و توام با خفقان و ترس ایجاد می کنند تا افراد از ترس منزوی شدن و یا محرومیت

    از حقوق اجتماعی نه تنها طرفدار حقیقت نباشند بلکه نقابی دروغین به چهره بزنند و تا می توانند حق و حقیقت را سرکوب کنند .

    و عملا” می بینیم که اکثر افراد در جامعه بر اساس منافعشان قضاوت و اظهار نظر می کنند که نتیجه ان ایجاد پدیده هایی همچون فقر ، بیکاری ،تبعیضهای اجتماعی و حتی موضوعاتی همچون تروریسم و جنگها می باشد.

    یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما معضل بیکاری است که سالهاست دولت می گوید بیکاری دغدغه اصلی دولت است اما هیچگاه حل نمی شود و یا تلاش جدی و کافی برای حل ان صورت نمی گیرد. می دانید چرا ؟

    علت ان مدیران و برنامه ریزان می باشند که مدتها تلاش کرده اند با له کردن افراد و شیوه های غیر انسانی و دور از شرافت به پست مدیریت برسند تا از مزایای ان بهره مند شوند. مدیرانی که از قدر اول نیستند و

    خیلی زود نشان می دهند که در کار اداری و سیاست صاحب هنر نمی باشند و در حل هر مسئله ای ساده ترین راه حلی که هر شخص به نظرش می رسد را می بینند و بس. و در همه جا احساس خیانت می کنند جز

    انجا که خیانت به واقع وجود دارد. و به هیچکس ایمان ندارند جز طرفداران خویش، انهم ایمانی کودکانه. و سعی می کنند با گذاشتن زیردستانی کودن و ضعیف نقایص و عیوب خود را بپوشانند و بر زیردستانشان احساس برتری کنند.

    در سیستمهای صنعتی بارها افرادی سعی کرده اند با ارائه راه حل و پیشنهادهایشان در جهت بهبود و توسعه کمک کنند اما نه تنها حمایت نمی شوند حتی سرکوب شده و به انحاء مختلف مورد بی حرمتی و تهدید قرار می گیرند

    چون منافع مدیران به خطر می افتد.

    با خیلی از مدیران اگر به گفتگو بنشینید متوجه تهی بودن انها از دانش مدیریت و دغلباز و حسود بودن انها خواهید شد و همینطور متوجه خواهید شد که جز به منافعشان و افزودن ثروتشان فکر نمی کنند و تا جایی که بتوانند به جامعه

    اطلاعات غلط می دهندو سیستمها را در جهت منافع نامشروع خود هدایت می کنند و متاسفانه حمایت هم می شوند.نتیجه این روشها و اداره کردنها ایجاد حس یأس و نا امیدی در افراد

    می باشد که دیگر هیچکس جرأت نمی کند روش و پیشنهادی ارائه دهد و یا حتی اظهار نظری کند که در نهایت ان سیستم به سمت سقوط و نابودی خواهد رفت. چیزی که هم اکنون در بخش بزرگی از صنایع کشورمان

    به وقوع پیوسته است و کاملا” عیان است.

    ریشه این معضلات همین است که در مقابل عملکرد مدیران بی تفاوت مانده ایم تا جایی که مدیران و اذنابشان به همین بسنده نکرده و به صاحبان خرد و اندیشه و صاحبان تفکر حمله نموده و انها را مورد تمسخر و ازار و اذیت قرار می دهند.

    چراغ هدایت جامعه باورهاییست که در ذهن افراد است و تا دروغها و اطلاعات غلط در باورهاست جامعه به سمت سعادت و ارامش نخواهدرفت و دروغ پردازان به جامعه هر شکلی که بخواهند میدهند و هرجور که

    اراده کنند جامعه را اداره خواهند کرد.

    عذر خواهی می کنم که نوشته طولانی شد .

    باز هم از شما خواهش محکم دارم که مقاله بنده را با عنوان ” مدیران ایرانی مانند دون کیشوت هستند ” منتشر نمایید.

    سایتهای نسیم توسعه ، شلمچه نیوز و سایت مناظره و سایت وکیل ملت و …. این مقاله را در صفحه اصلی منتشر نمودند.

    حتی اگر تمایلی به انتشار مقاله بنده نداشتید این نوشته را بدون پاسخ نگزارید.

    منتظر پاسخ هستم.

    پیروز و شادکام باشید.

  31. بیشتر مدیران ایرانی مثل دون کیشوت هستند

    عامل بدبختی کشور ما نه برجام است و نه مواضع نظامیان و نه مواضع رییس جمهور بلکه عامل بدبختی کشور ما مدیران ریاکار و فریبکاری هستند که در ظاهر خود را تابع رهبر نشان می دهند اما در عمل دشمن رهبرند.و به نظر می رسد که سازمانهایی همچون سازمان مدیریت و برنامه ریزی و سازمان خصوصی سازی صنایع (ایمیدرو) نه اعتنایی به سخنان رهبر دارند و نه رییس جمهور را در عمل به رسمیت می شناسند و خودشان مستقیما” از کشورهای اروپایی دستور می گیرند.

    بنده حدود بیست سال است که در صنعت مشغول به کار هستم و انچه مخصوصا” از مدیران مشاهده کرده ام این است که مدیران مدام از خود انرژی منفی ساطع می کنند که ظاهرا” جایی انها را اموزشهای اینچنینی می دهند تا محیطهای کاری را ازار دهنده کنند و از پژوهش و تحقیقات و همچنین ارتباط بین صنعت و دانشگاه بیزارند و هر کسی که به کاری تحقیقاتی برای پیشرفت صنعت بپردازد چنان با کارشکنی و سنگ اندازی روبرو می شود که از این کارش پشیمان می شود و ان شخص منزوی و بایکوت شده و علاوه بر اینکه از نظر مالی به حقوقش لطمه می زنند در معرض خطر اخراج نیز قرار می گیرد.
    اکثر مدیران از دانش مدیریت و تخصص در سیستمی که اداره ان را بر عهده دارند جز مقدمات ناچیز اطلاعی ندارند و فقط خیلی خوب ژست می گیرند و خیلی هم خود بزرگ بین ، بدجنس و حسودند و به بهانه ایجاد نظم و انضباط جو خفقان و سرکوب ایجاد می کنند و با این فضا هرکسی را که بخواهند حذف می کنند و وای به حال کسی که در معرض پرتوهای منفی دید انها قرار گیرد.به همین دلیل صنایع ما رو به پیشرفت نیست و نمی توانند متناسب با رشد جمعیت اشتغال ایجاد کنند و حتی به سمت ورشکستگی میروند و یا عمدا” به سمت ورشکستگی سوق داده می شوند. مدیران در سیستمهایی که کار می کنند فقط به دنبال افزایش اختیاراتشان برای سرکوب و آزار نیروهای زیر مجموعه خود هستند و می خواهند که اختیار حقوق و مزایا و قرارداد کاری نیروها به طور مطلق در اختیارشان باشد تا هر موقع اراده کنند هرکس را که خواستند به راحتی اخراج کنند.

    اکثر مدیران ایرانی روحیات و خصوصیاتی مانند دون کیشوت دارند و به هر چیزی که ببینند به چشم یک خطر نگاه می کنند و اگر از یک موضوع و یا یک شخص خوششان نیاید به ان موضوع یا شخص حمله می کنند .

    از انجا که خیلی از مدیران از دانش مدیریت و اطلاعات فنی ناچیزی از سیستم تحت مدیریت خود برخوردارند برای پوشاندن این عیب و نقصشان مشاوران و زیردستان ضعیف و حقیر را به کار می گیرند تا نسبت به انها احساس برتری کنند و بکار گیری این روش در نهایت به سقوط و ورشکستگی سیستم می انجامد.

    برای اینکه به مدیران بر نخورد یک مثال مستند می زنم:

    اپراتوری نیاز به تخصص ندارد مثل صنایع ما که مثلا” در صنعت الومینیوم یک فوق دیپلم دامپروری بدون داشتن هیچ دانشی در باره تولید فلز در خط تولید فلز الومینیوم در کنار یک فوق لیسانس متالورژی کار میکند و حتی یکبار این فوق دیپلم دامپروری در سال ۱۳۸۳ به عنوان پژوهشگر برتر در صنعت الومینیوم به سازمان ایمیدرو معرفی شد و از دست معاون وزیر اقای هراتی نیک لوح تقدیر گرفت. بعدها همین فوق دیپلم دامپروری ادامه تحصیل داد و لیسانس متالورژی گرفت و حالا مدعی متخصص بودن در صنعت الومینیوم هست. در صورتی که جای این فوق دیپلم دامپروری در پرواربندی یا سازمان گوشت، سازمان غله و اینجور جاهاست اما به راحتی وارد یک صنعت مهم فلزی شده و از دست معاون وزیر لوح تقدیر می گیرد. یک فوق دیپلم دامپروری تخصصش در امور گوسفندان است و باید در مواردی مثل کیفیت گوشت و یا نوع پشم گوسفندان اظهار نظر کند.

    در بین مدیران اصل بقای مدیریت برقرار است ، بدین صورت که مدیر نه برکنار می شود و نه تنبیه می شود بلکه از سازمانی به سازمان دیگر می رود.

    بیشتر مدیران تنها به فکر ثروت اندوزی و ارزوی زندگی در امریکا،کانادا،استرالیا و کشورهای اروپایی هستند و برای رسیدن به این ارزویشان از هیچ ناجوانمردی و حتی خیانت و حق کشی دریغ نمی کنند و بیشتر انها بعد از پایان کارشان در کشورهای ذکر شده زندگی می کنند و دروغ می گویند که تابع رهبر انقلاب هستند و در این مورد خیلی ریاکارانه رفتار می کنند و رفتارهای استکباری و اشرافیگرانه انها دلیلی بر صحت گفته های بنده است و عملا” با رفتارهایشان به دل رهبر انقلاب و مردم
    درد می گزارند و شرم و حیایی هم از اعمال و رفتارشان ندارند و متاسفانه از طریق نهادهایی نیز حمایت می شوند.

    در کشور ما به معنای واقعی رسالت هیچکدام از نهادهای نظارتی و امنیتی مبارزه با فساد اقتصادی و مبارزه با ظلم و تبعیض نیست و همین موضوع باعث سوء استفاده مدیران می شود .

    هیچکدام از قوا ی سه گانه و سازمانهایی نظیر سازمان بازرسی کل کشور در مبارزه با فسادهای مالی و اقتصادی موفق نبوده اند و به نظر می رسد تنها راه ، ورود مستقیم رهبر انقلاب ایت الله خامنه ای به این مسائل می باشد تا با تشکیل سازمان موقت جدیدی که مستقیما” از ایشان دستور بگیرند به فسادهای مالی و اقتصادی خاتمه دهند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *