آموزش وردپرس

داستان جذاب تاسیس یکی از بزرگترین دانشگاه های جهان + سه درس راهبردی

نقل شده: خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.
منشی با خودش فکر می کرد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند.

مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.» منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»
منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت.

رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند.
به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده،
خوشش نمی آمد.خانم به او گفت: ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.

وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.
رییس با ناراحتی گفت: خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. خانم به سرعت توضیح داد: آه نه، نمی خواهیم مجسمه بسازیم.
فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم. رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان!
می دانید هزینه یک ساختمان چقدر است؟
ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است. خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟
پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟ شوهرش سر تکان داد.
رییس سردرگم بود. آقا و خانم لیلاند_استنفورد بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد. دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد…

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

فارغ از واقعیت چنین روایتی، اینگونه اتفاقات مشابه پیرامون ما شکل می گیرد ولی ما می توانیم از این داستان سه نکته بیاموزیم:
۱- توانمندی ها و قابلیت های انسان زبان ندارند. بنابراین نهفته هستند. پس بهتر است که همیشه فرض کنیم انسانی با مجموعه ای از توانمندی های نهفته پیش روی ما نشسته است. دست کم این است که هیچگاه به او بی احترامی نمی کنیم. شاید کارمند جوان و لاغر اندامی که هم اکنون پیش روی شما نشسته است صاحب بهترین ایده کسب وکاری در چند سال اخیر باشد!

۲- در صورتی که با شما برخورد نامناسبی شد و شما طرد شدید. اصلا به فکر انتقام نباشید. بهترین روش انتقام گرفتن این است: کاری که دیگران می گویند و می گفتند نمی توانید را انجام دهید، به بهترین شکل ممکن انجام دهید. انرژی خود را در جهت ساختن و نه تخریب و انتقام هدایت کنید!

۳- همیشه از خود بپرسید با این منابعی که دارم بهترین کاری که می توانم انجام دهم چیست؟ [منظور از منابع، دانش، پول، اعتبار، روابط، اطلاعات، زمین، نیروی انسانی و …. هر چیزی است که می تواند خلق ارزش کند] از خود بپرسید اگر همین منابع در اختیار دیگری بود با این منابع چه می کرد؟ آنگاه دریچه ای از ایده های خلاقانه پیش روی شما گشوده خواهد شد.

دکتر مجتبی لشکربلوکی– از اعضای خوب باشگاه مدیران ایران


-= لینک کوتاه این مطلب =-

این مطالب را از دست ندهید :
- با آزمون دیسک، شناخت فوق العاده ای نسبت به خودتان یا همکارانتان بدست بیاورید: اطلاعات بیشتر ...
- تا حالا معجون مدیریت زمان رو امتحان کردید ؟
- وقتتون کمه و علاقمند به بروز رسانی اطلاعات مدیریتی تون هستید ؟
- با کانال تلگرامی مدیران ایران، همیشه بروز باشید ...


همچنین ببینید

عمل زیبایی مغز، جراحی بدون خونریزی و بیهوشی!

ایران سرزمین زیبایی‌ها است. بگذارید جمله را دقیق تر بگوییم ایران سرزمین عمل زیبایی و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *