جایگاه مدار فرصت

 

کتب تفکر استراتژیک را ورق می زنم و هوشمندی استراتژیست ها را می اندیشم. ذهن ، ذهن راکدی نیست . اندیشه ی استراتژیست در مدار ؛ پویا است. . نگرشی نو قرار است با بصیرتی جامع در دانش مدیریت استوار گردد و در آینده ای نزدیک خارج از مدار هم به درون مدار متمرکز شود.اما تا آن زمان جهانی بینی مدار فرصت ادبیات « دیدن چیزی که رقیب نمی بیند یا از دید او پنهان مانده است  را به راحتی نمی پذیرد .                                                                                                       

رقیب یا فرصت ساز است یا فرصت گیر یا فرصت سوز ( به ضررخود که جامعه را نیز متضرر خواهد کرد ). تاکنون دو بار به اهمیت موضوع فرصت سازی پرداخته ایم . تا اینجای کار تکلیف رقیب مشخص شد. نکته ی مهم ندیدن  اوست.                                                                                                             

در مدار فرصت (نگرشی که قرار است در آینده ی نزدیک بینش ما باشد) فرصت ساز و فرصت گیر هردو می بینند.با این تفاوت که یادگیری یکی از طرفین که با دوراندیشی می توان او را « همکار تجاری» نامید از محیط کمتر است .                                                                                           

مدارفرصت «پنهان مانده » و« نادیده ها» را « ناآشنا» می بیند. به عبارت بهتر وقتی فرصت گیر می خواهد از محیط ؛ فرصت سازی را بیآموزد بایستی به موضوعات نا آشنا بپردازد. او می بیند اما اطلاعاتش درحدی است که چنین موضوعاتی برایش ناآشنا است. پس فرصت گیر هم می بیند. اما آنچه از دیدش پنهان مانده یا بدلیل کمبود اطلاعات است یا فقدان اطلاعات ، یا فرصت سوزی ؛ که اینجا کاربرد « ناآشنایی» ترکیبی جامع تر بجای « پنهانی » است ، بعبارت دیگر فرصت گیر چه بخواهد در وادی فرصت آفرینی گام بگذارد یا فرصت سوزی را به ضرر خود (با تسری خواسته یا ناخواسته به اجتماع) پیشه سازد . می بیند . اما این دیدن بدلیل کمبود یا نبود اطلاعات ، اشتباه در گردآوری ، تجزیه و تحلیل وپردازش داده ها هنوز در مرحله « ناآشنایی» است .ما با کاربرد « نا آشنا» بجای پنهان می کوشیم رگه های امید را در فرصت گیر زنده نگاه داریم. « دیدن موضوعاتی که برای فرصت گیر ناآشنا است» بجای : « دیدن چیزی که از دیدگاه رقیب پنهان مانده است» می ماند واژه ی اجباری « باید» : پرواضح است که تکنولوژی برق آسا عملا یک جبر محیطی را تحمیل می کند. اما قرار نیست به زور فرصت گیر ؛ ناآشناها را با خود آشنا کند . شان و جایگاه تجاری فرصت گیر در مدار فرصت ، شایستگی انجام را به او القا (نه تحمیل) می کند. پس : شایسته است فرصت ساز استراتژی خود را با دیدن آنچه که برای فرصت گیر نآشناست تدوین کند» فراموش نکنیم فرصت گیر در مرحله ای است که هنوز تکاپویی برای کشف و بهره گیری از فرصت ها بعمل نیاورده و به محض تکاپو (نه صرف تصمیم یا شروع) در جایگاه فرصت ساز می نشیند. چون همکار تجاری او نیز که در این مرحله فرصت گیر شناخته می شود با اطلاع از تکاپوی فرصت ساز شروع به تکاپو در مدار می کند. چه بسا به مرحله ای برسد که فضا پیمایی را خارج از مدار بفرستد و از دور فرصت ها را به نفع جامعه ی تجاری (نه فقط نفع خود) مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد                                                                                                                                   

بنابراین تفکر استراتژیک هم می تواند در مدار قرار گیرد هم بیرون از مدار، فرصت بیآفریند!چنین بصیرتی در عین هدفمندی و مشارکت پذیری بسیار زیبا و اعجاب انگیز است. اینجاست که تمام نگری اندیشمند استراتژیک غوغا می کند و علل و عوامل موفقیت را صرفا در مدار نمی بیند. فرصت گیران و فرصت سازان همچنان در مدار می چرخند و بجای دست و پنجه نرم کردن با یکدیگر درراستای کشف ناآشناهای محیطی و دستیابی به ماندگاری و توسعه تلاش می کنند. برتری می جویند و همدیگر را یاری می رسانند. اینجا ممکن است درخصوص کاربرد « نا آشنایی» ایرادی بشرح ذیل طرح شود : « آگاهی ما از وجود موضوعات نادیده و مکتوم در محیط ، کافی است تا کاربرد ناآشنایی را زیر سئوال ببرد ؛ بعبارت دیگر چنین وقوفی به وجود نیاز پنهان ، بیانگر آشنایی با موضوعاتی است که فعلا از دید رقیب پنهان مانده و ما درپی یافتن آن هستیم» درپاسخ لازم است یادآور شویم که چنین تفسیری از کاربرد آشنا یا نا آشنایی درست نیست .                                                                                               

در ادبیات مدیریتی ما وقتی با نیازی آشنا می شویم که از حالت « ناپیدایی» خارج شود. وصرف آشنا بودن با وجود موضوعات نادیده و مکتوم (که در محیط پیرامون ناشناخته مانده اند) توجیه کننده کاربرد واژه ی پنهان بودن نیست. با این توضیح که در مدار فرصت تا بوجود موضوعی پی نبریم نمی توانیم بگوییم با آن آشنا شده ایم . گفتنی است کاربرد واژ ه ی تاکیدی « پنهان» ذهن را از امید به وضوح و آشکار سازی به مراتب دور می کند لکن واژه ی ناآشنا با یک چرخش ظریف ذهنی و زبانی ، بستر دستیابی به چنین موضوعاتی را هرچه بیشتر فراهم می سازد و متوجه می شویم « تفکر استراتژیک » در جایگاهی به مراتب بالاتر از « مدار فرصت» قرار می گیرد تفکری که خالق مدار است و موجب تثبیت. تفکر استراتژیک در پی تکاپو در ماورا ،‌کشف ناشناخته ، هم اندیشی و جایگزینی فرصت بجای گزینش تهدید از سوی همکاران تجاری است . « تفکر استراتژیک » و « مدار فرصت » در زندگی روزمره و بالاتر از آن ، حتی در دیپلماسی نیز (جهت حفظ و تحکیم روابط) کاربرد دارد. دیپلماسی مدار فرصت به سهولت نگرش {کشور} فرصت ساز را بجای {کشور} دشمن می نشاند. با این توضیح که در دانش ممکنات « تمام نگری » تفکر استراتژیک جملگی سفارتخانه ها و حافظین منافع کشورها را در چارچوب مدار فرصت می بیند و دشمنی ها را رو به دوستی (نه سازش) می برد ! و از دوبارگی جنگ و منازعات در سطح جهان پیشگیری می کند ، بشرطی که قدرتهای بزرگ اقتصادی دیدگاه خود را از چارچوب تنگ « رقابت» به تکاپو در مدار فرصت تغییر دهند !! البته نکته ی اساسی در خصوص چنین تغییری زایش نوعی نگرانی برای متفکرین و ایده پردازانی است که با ترویج موضوع رقابت ، دارندگان منابع را با ترفندهای متنوعی از قبیل جنگ فیزیکی یا روانی ، به انحاء مختلف سرگرم می کنند و « توسعه» را به میزانی که صلاح می بینند، برایشان مجاز می شمارند. درحالیکه اثربخشی مدار فرصت ( درصورت کاربست صحیح) بگونه ای است که به سهولت کشورها را به تعامل و دوستی با یکدیگر نشانیده و«جامعه ی جهانی» را بخوبی زیر چتر دانش استراتژیک اداره می کند  .

 مدار فرصت آشکارا بیانگر این موضوع است که در دانش ممکنات ؛ دیدگاه تداوم رقابت بویژه تدوین فرایندهای یکسویه ( به لحاظ اداره ی جوامع بشری در سطح بین المللی) بسیار کهنه شده و جا دارد متفکرین استراتژی خود را به ساماندهی و هدایت جوامع موصوف در چارچوب مدار فرصت معطوف نمایند. درچنین شرایطی فندانسیون جمهوریت ، دموکراسی و آزادی با تاکید بر اخلاق درچارچوب بینش فرصت آفرینی برای همه ، بازبینی و تقویت شده و از برکت چنین استحکامی ملتهایی نیز که یکروز سیاست فاتحین ایجاب می کرد پاره پاره شده و از هنگام جای گیری در مرزبندی های مختلف آرزومند ادغام و بازگشت به اصل و زندگی درشرایط برابر باشند، در حیطه ی مدار قرار گیرند و با بهره گیری از یکپارچگی ذهنی ( نه ادغام مرز ) به حکم ملیت درداخل مدار به همدیگر نزدیک شوند و از خارج مدار نیز به حکم انسانیت و با تفکر جهانی به تعامل و مشارکت با همنوعان بپردازند.گفتنی است ، چرخش مدار برای همه فرصت آفرین بوده و جایگاه اقتصاد نیز با لحاظ توسعه و تخصیص عادلانه ی منابع تثبیت خواهد شد. فراموش نکنیم هنر این نیست که فرصت ها در آن واحد ببار بنشینند. بلکه هنر این است که بتوانیم در شرایط سخت و طاقت فرسای محیطی سلامت نگاه خود را حفظ کنیم و در زمینه های مختلف نقوش ماندگار بر صفحات تاریخ بیآفرینیم.                                                                                                                                                                                                                                       

منبع فرصت سازپنج فرمان برای تفکر استراتژیک ، شادروان وفا غفاریان ، غلامرضا کیان ، نشر فرا ( 26 مهر 1390)

 

 

 


نوشته شده توسط سامرند داودی در پنجشنبه 1395/07/08 .

+