درآمد یا درد، درمان کجاست؟

پنجشنبه 11 آذر 95. ساعت 1.30 ظهر. به خانه که می رسم متوجه می شوم مادرم انگشت خود را  بریده است. به دلیل مصرف داروهایی که انعقاد خون را کم می کنند خونریزی زیادی دارد سریع با  پارچه ای تمیز آن را محکم می کنیم و راهی اورژانس بیمارستان آریا (وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی) می شویم که درست کنار خانه ماست. اما متصدی اورژانس حتی حاضر نمی شود که به زخم انگشت نگاهی بیاندازد با بی تفاوتی میگوید:

:کار ما نیست بروید اورژانس عدالتیان.

از ترس رفتن به آنجا و پارچه ای که غرق خون شده التماس می کنیم نگاهی به زخم بیاندازد شاید اصلا نیاز به بخیه هم نباشد و یک پانسمان ساده کفایت کند اما التماس ما نیز تاثیری ندارد.

عصبی، و نگران هستم و رفتار ناهمدلانه متصدی آزارم می دهد اما سعی می کنم بر خویش مسلط باشم. یادم می آید چند شب قبل هم که با حالی خراب به اورژانس همین بیمارستان مراجعه کرده بودم در حالی که همراه نیز نداشتم، متصدیان اورژانس پیش از رسیدگی به حال من از من قبض پرداخت ویزیت پزشک را می خواستند. ساعت 2.30 بامداد بود و من از شدت درد و رنج روی پا بند نبودم اما تا زمان گرفتن قبض ویزیت و قبض تزریق هیچ کس به من توجه نکرد و من در آن حال فقط شاکر بودم که هنوز روی پا هستم اما رنج دیدن چنین رفتاری آن هم در بخش که نام اورژانس یا رسیدگی فوری دارد بیش از درد و رنج خودم بود.

سرانجام پس از اینکه دیدیم التماس نیز تاثیر ندارد راهی اورژانس عدالتیان شدیم. جلوی اورژانس ترافیک شدید خودروهایی است که به سمت چهارراه  ادامه مسیر میدهند، بوی خون در ماشین پیچیده و تمامی پارچه غرق خون است اما چاره ای جز صبر نیست. کارت پرسنلی دانشگاه علوم پزشکی مشهد را مثل مدالی در دست گرفته بودم به امید آنکه شاهد رسیدگی بهتر یا سریع تر باشم اما افسوس که خیال خامی بیش نبود.

پس از آنکه شتابان و سراسیمه وارد اورژانس شدیم مشکل را خیلی سریع به پذیرش گفتم و کارتم را نشان داده و امیدوارانه درخواست کمک کردم. ما را به اتاق یک راهنمایی کرد. نفس راحتی کشیدم  و گفتم تمام شد: الان یک نفر می آید و به ما رسیدگی می کند.

خیلی زود متوجه شدم اتاق یک یا همان تریاژ قسمت ورود اطلاعات است و رسیدگی به بیمار هنوز در کار نیست. مسئول مربوطه مشغول ثبت اطلاعات افرادی بود که جلوتر از ما در صف بودند. به خودم گفتم اینجا اورژانس است و همه در اضطرار هستند صبر کن. پارچه را نشان مسئول دادم و خواهش کردم اگر ممکن است یک کمکی بکند. دلش سوخت انگار و از همکارش خواست تا خارج نوبت اطلاعات بیمار مرا ثبت کند. اما همکار ایشان مشغول نوشتن پیامک بود هرچی با ایشان حرف زدم فایده نداشت تا خوشبختانه نوشتن و ارسال پیامک به انتها رسید.

اطلاعات ما به هر طریق بود در فرم ثبت شد و ما مجددا به سالن ورودی و پذیرش ارجاع شدیم. آنجا مجددا کارت شناسایی را نشان دادم و عاجزانه درخواست رسیدگی کردم. مسئول آنجا گفت بروید طبقه پایین شاید به کارتان رسیدگی شود. با عجله به سمت در آسانسور دویدم تا زودتر برای پایین بردن مادرم آماده اش کنم.

به طبقه منهای یک که رسیدیم با عجله به سوی اتاق معاینه هجوم بردم هرچند افراد دیگری در بیرون و داخل اتاق منتظر بودند که ناگهان منشی جلوی در اتاق معاینه جلویم را گرفت.

: کجا؟ اول از صندوق قبض بگیر.

ناامیدانه به کارت شناسایی روی سینه اش نگاه کردم. نامش را با احترام بردم کارت شناسایی د انشگاهی را نشان دادم و با عاجزانه درخواست کمک.

تا قبض نگیری کاری انجام نمی شود. نگاهم روی صورت مردمی افتاد که آنها نیز مثل من یا حتی بیش از من نگران و غمگین بودند از رفتار ناهمدلانه. رفتارهایی که در ادامه شاهدش بودم حاکی از بی مسئولیتی و عدم درک شرایط حال بحرانی مراجعان به بخش اورژانس داشت. دردم وقتی بیش تر شد که آسیستانی که در اتاق معاینه بود نیز پیش از شنیدن حرفعایم از من درخواست گرفتن قبض ویزیت آسیستان ارتوپدی کرد!

برآشفته گفتم: نیازی به متخصص ارتوپدی نیست و در تاسف خوردم برای نظام درمانی که پیش از تلاش برای تسکین آلام و درد مراجعه کننده به درآمد می اندیشد.

در این میان یکی آمد و گفت نیازی به بخیه نیست و یک پانسمان ساده کفایت می کند. همراه یک بیمار بود انگار. کمی بعد فردی که نمی دانم چه سمتی در سیستم درمانی داشت نیز آمد و همین را گفت. به عینه شاهد بودم که مردم به هم بیشتر کمک می کنند تا افرادی که مسئول این کار هستند. خدا را شکر کردم که همدردی همراهان با بیمار و همراه بیمار دیگر این جور وقت ها یاری رسان است اما اشکال کار کجاست؟

قصد سرزنش کردن فرد یا مسئولی را ندارم زیرا آنچه مسلم است این است که نظام فعلی درمان خود نیازمند درمان است و سخت دردمند. نظام بهداشتی که مبنای و هدفش توسعه سلامتی و شعارش پیشگیری بهتر از درمان است چطور وارد مقوله مال اندوزی شده و دغدغه اش کسب درآمد بیشتر آنهم از مشتریانی که ویژگی اصلی و مشترک شان درد و رنج است .

از طرفی نمی شود منکر زحمات فراوانی شد که اهالی حوزه بهداشت و درمان می کشند. همچنین انتظار نداریم که بی درآمد روزگار بگذرانند در حالی که تخصص و کسب و کارشان درمان بیمار است. ولی مسلم است که شیوه فعلی بجای درمان، درد بیشتر تولید کرده و می کند. همه ما شاهدیم که با وجود پیشرفت های شگفت انگیز فناوری و ظهور تخصص های مختلف و تعداد فراوان متخصصین بهداشت و درمان، درد مردم از همیشه بیشتر است. بیماران دردمند و همراهان سرگردان و گله مند در همه جای شهرها قابل مشاهده اند از بالای شهر گرفته تا پایین شهر.

در مقابل نظام بهداشتی نیز معیارهایی چون تکریم ارباب رجوع، نظام حاکمیت بالینی و ارتقاء هتلینگ، بیمه سلامت و ... را به امید ارتقاء کیفیت خدمات بهداشتی به اجرا در آورده است ولی نتیجه فعلی چقدر با آنچه شاسته نظام بهداشت و درمان است فاصله دارد؟

باز هم تاکید می کنم که قصد نادیده گرفتن تلاش های مسئولین و کارکنان نظام خدمات بهداشتی درمانی را ندارم اما ظاهرا هنوز بخش درمان چالشی بزرگ دارد. چالش تغییر نگرش نسبت به خدماتی که ارائه می دهد و نیز به مراجعه کننده اش. اینکه پیشرفت و بهبود وضعیت افرادی که در این نظام فعالیت می کنند منوط به دردمندی و رنجوری بیشتر مراجعان باشد. اینکه متخصص این بخش مشتری را دردمندتر بخواهد یا برای تقسیم منفعت شبکه ای از ارجاع بیمار راه بی اندازد...اسباب تاسف است

 این رابطه بسیار معیوب است و به چنین نتایجی می انجامد. اینکه بیمار مراجعه کننده به اورژانس حتی با شرایط حاد باید ابتدا ویزیت پرداخت کند در حالی که در تمامی دنیا بیماران اورژانس ابتدا مورد رسیدگی و مراقبت قرار می گیرند بعد الویت های دیگر در موردشان لحاظ می شود. طبیعی است که در جایی که الویت اول کسب درآمد باشد نتوان از کارکنان و متخصصان انتظار همدلی و رسیدگی داشت. درد بخیه های کشیده شده چانه آن کودک نیازمند را هنوز خیلی از ما روی دل خود حس می کنیم. چاره کار کجاست؟

سالهاست که متخصصان می گویند این رابطه باید براساس کسب منفعت از حفظ و توسعه سلامت استوار شود نه بیماری. همچنین می شود این رابطه براساس ارتباط بیماران و سازمان های بیمه گر باشد تا افراد در زمان سلامت به بیمه پول بدهند و در زمان بیماری  از حمایت آنها بهره بگیرند و درکل دغدغه  نظام سلامت همان حفظ و توسعه سلامت باشد نه چیز دیگر.

درد این است که فرآیند  نامناسب فعلی باعث لطمه خوردن به شان والای پزشکی و دست اندرکاران این حرفه نیز شده است و از طرف دیگر پزشک نماها با قصورهای متعدد زحمات فعالان سخت کوش این بخش را زیر سوال می برند.

و سوال آخر، آیا شان حرفه ای که بوعلی سینا، دکتر شیخ، پروفسور سمیعی داشته و دارند جایگاهی است که متخصصین پزشکی فعلی دارند؟ آیا موفقیت و شایستگی انسانی صرفا به درآمد بیشتر است یا...

برای تغییر این شرایط اندیشه و عزم همه ما لازم است. چه به عنوان مراجعه کننده و چه فعال در این حوزه.

 


نوشته شده توسط سیما مهذب در چهارشنبه 1395/09/17 .

+