این همه رهبر کجا رفته اند؟

مدیریت غلط – بیل جورج

از انرون و آرتور اندرسن متشکریم

عمق مدیریت غلط شما جهان را چنان تکان داد که چشمان ما را نسبت به این واقعیت باز کرد که جهان کسب و کار در مسیر غلطی قرار دارد، بت های نادرستی را می پرستد، و به سمت خود ویرانگری پیش می رود. درست شبیه آن قورباغه شهره عام و خاص که هرگاه درجه حرارت به تدریج افزایش یابد میمیرد، اما وقتی داخل یک ظرف آب جوش قرار می گیرد بلافاصله بیرون می جهد، ما به این نوع شوک درمانی نیاز داشتیم تا دریابیم که در بسیاری از شرکتهای ما چیزی جدا مفقود شده است. چه چیزی مفقود است؟ در یک کلمه، رهبری. «رهبری اصیل»

مدیریت غلط

آنچه با متهم کردن معدودی مدیر اجرایی به نقض قانون آغاز شد، به مسائلی در خصوص اداره شرکت و شکست سیستمهای اداره کردن ما استحاله شد. حتی پس از وضع قانون سارابانز – اکسلی و دیگر اصلاحات حکومت، مرشدان اداره شرکت برای قوانین و مقررات بیشتر جاروجنجال راه می اندازند. واقعیت این است که غیرممکن است که برای یکپارچگی، سرپرستی، و اداره کردن خوب قانونی وضع شود. وقتی شروع به درک سیل بی پایان موجی از رسوایی های شرکتی می کنیم، در می یابیم که جزء مفقوده همان رهبران شرکتی متعهد به ساختن سازمانهایی اصیل با ارزش و ارزشهای ماندگار است هر نسلی دزدان شرکتی ای دارد که برای پاداش دهی به خود، قانون را زیر پا می گذارند. این بار افراط کاریها محدود به تعداد معدودی نمی شود. اکثریت عمده مدیران ارشد اجرایی شرکتها، رهبران صادقی هستند که خود را وقف ساختن شرکتهایشان می کنند، اما متأسفانه، شمار بسیار زیادی از آنان تسلیم فشارهای کوتاه مدت بازار سهام و فرصتهای ثروت اندوزی شخصی شده اند. در نتیجه، آنان با قربانی کردن ارزشها و سهام دارانشان به کار خود پایان می دهند.

نظام سرمایه داری ما بر پایه اعتماد ساخته شده است – اعتماد به اینکه رهبران و اعضای هیئت مدیره شرکتها  سرپرستان خوبی برای منابع خود خواهند بود و برگشت عادلانه ای را نصیب سرمایه گذاران می کنند. هیچ تردیدی وجود ندارد که بسیاری از رهبران این اعتماد را خدشه دار ساخته اند. در نتیجه، سهامداران اعتماد خود را از دست می دهند و خود را از بازار بیرون می کشند. در این فراگرد، بسیاری از افراد، نه فقط گناهکاران، آسیب می بینند.

در پیمایشی که وال استریت ژورنال یوروبا انجام داد، گزارش شد که تنها ۲۱ درصد از سرمایه گذاران اروپایی باور دارند که رهبران شرکتها صادق هستند. در یک نظرخواهی مشابه که تایم سی ان ان” انجام داد، گزارش شد که ۷۱ درصد از افرادی که از آنان نظرخواهی شد، احساس می کنند که «یک مدیر ارشد اجرایی معمولی، کمتر از یک فرد عادی، صادق و پایبند به اخلاقیات است.»و این به خاطر مدیریت غلط است که  در درجه بندی ملاک های اخلاقی و معنوی مدیران ارشد اجرایی شرکت های بزرگ، ۷۲ درصد آنان را «متوسط» یا «ضعیف» درجه بندی کردند. در بحبوحه این بحران، ما از خود می پرسیم، «این همه رهبر کجا رفته اند؟» نمونه های امروزی جیمز بورک” از جانسون اند جانسون، والتر ریستون از سیتی کورپ ، جان وایتهد از گلدمن ساچز، و دیوید پاکارد از هیولت پاکارد کجا هستند. این افراد نه تنها مؤسسه های ممتازی ساختند، بلکه در خرد جامعه تجاری، دولتمرد و در پرداختن به مسائل اجتماعی نیز جزو رهبران بودند.

برعکس، رهبران شرکتهای امروزی ساکت باقی می مانند. آیا از این می ترسند که با صحبت کردن ممکن است دعوت به مداقه در مورد شرکتهایشان کنند؟ با چنین کاری، آنان این برداشت را می دهند که چیزی برای مخفی کردن دارند و یا خود نیز جزئی از مسئله هستند، تنها معدودی از مدیران ارشد اجرایی نظیر هنری پالسن از گلدمن ساچز و هنری مک کینل” از فایزر مشتاق بوده اند که این اعمال را علنا محکوم کنند، با علم به اینکه مسئله بزرگ تر در یک نظام سرمایه داری، مسئله اعتماد عمومی است. اقدامات بالسن دو برابر جسورانه بود، زیرا وی نه تنها به استقبال خطر انتقاد از جانب هم قطاران خود رفت، بلکه این خطر را از جانب مشتریان نیز به جان خرید.

این مطلب رو هم از دست ندید:
  سیستم های اطلاعات مدیریت (Management Information systems) چیست؟

مدیریت غلط

سرمایه داری – قربانی موفقیت خود

ما در حال مشاهده اوج گیری انقلاب سهام داری هستیم که پانزده سال پیش آغاز شد. این انقلاب در مراحل اولیه خود با فشار سهام داران روبه رو بود که منجر به بهبود رقابت جویی شرکت های آمریکایی شد، زیرا شرکت ها از مخارج غیرضروری خود زدند، سودآوری را بهبود بخشیدند، و جریان نقدینگی را افزایش دادند. ولی پاداشهای مالی حاصل از اقداماتشان، هم شرکتی و هم شخصی، به قدری زیاد بود که شرکتها و سهام داران مانند هم، تمرکزی بیش از حد بر نتایج کوتاه مدت پیدا کردند. در یک بازار سهام در حال انفجار به نظر می رسید که این رویه کاملا مؤثر واقع می شود سپس، سرمایه داری قربانی موفقیت خود شد. معیار موفقیت، به جای اندازه های سنتی از قبیل رشد، جریان نقدینگی، و برگشت سرمایه، تبدیل به تأمین انتظارات تحلیل گران وثیقه شد. سرمایه گذاریها تقلیل یافت تا هدفهای درآمدی کسب شود، و ظرفیت احتمالی رشد شرکت محدود شد. انتظارات که به وسیله سفته بازان و تحلیل گران وثیقه هدایت می شد، همچنان بالا رفت، درست در همان زمانی که شرکتها در تقلا بودند به ارقام خود دست یابند. شرکتهایی که به رقم درآمدهای «جادویی» دست یافتند و یا از آنها تجاوز کردند، با افزایش دائمی قیمتهای سهام، سخاوتمندانه پاداش می گرفتند. آنهایی که عقب می ماندند، حتی اگر افزایشهای چشمگیری را به ثبت می رساندند، به شکل غیر معقولی تنبیه می شدند، و سهام داران به خاطر مدیریت غلط ،  برکناری مدیر ارشد اجرایی را خواستار می شدند. جای تعجبی وجود ندارد که بسیاری از مدیران ارشد اجرایی دست به اقدامات افراطی زدند تا سهام داران را خشنود سازنده در هر حال، درآمدها و عایدات برای همیشه بالا نمی روند، به ویژه در مقابل رکودهای اقتصادی و رویدادهایی نظیر ۱۱ سپتامبر و مشکلات اجرایی برای جبران مسائل مالی، بسیاری از مدیران اجرایی ارقام و قواعد حسابداری را بسیار بیشتر از حدهای برنامه ریزی شده شان زیر پا گذاشتند، برخی از این طرحهای حسابداری، نظیر تجهیزات سرمایه ای خواندن مخارج عملیاتی برای اجتناب از حساب سود و زیان، و ثبت درآمدها در دفاتر قبل از تحقق آنهاء حتی پایه ای ترین قواعد حسابداری را نقض می کنند

طی پنج سال گذشته، اختیارهای خرید سهام از مزایای جنبی ناچیز به امتیازات درشت اعطایی به مدیران اجرایی، به ویژه مدیران ارشد اجرایی تبدیل شدند. از آنجا که اختیار خرید سهام هیچ تأثیر نقدی نداشتند و از سودها نمی کاستند، بسیاری از مدیران اجرایی و هیئت مدیرهها این امتیازات را مجانی تلقی می کردند. تأثیر آن بود که تمرکز مدیران ارشد اجرایی تقریبا به طور کامل متوجه بالا بردن قیمت سهام شد. با هر وسیله ای که لازم این بود. بسیاری از مدیران ارشد اجرایی، با درک این واقعیت که نمی توانستند رآمدهایشان را حفظ کنند، درست قبل از آنکه سهام شان سقوط کند، حق خرید سهامشان را به مبالغ هنگفت نقد کردند.

جامعه عمومی نیز در این تراژدی نقش ایفا کرد. با آرمانی کردن شخصیتهای بسیار مشهوری که این شرکت ها را اداره می کردند، ما آنان را تبدیل به قهرمانان کردیم. ما ثروت را با موفقیت، و تصویر را با رهبری، یکی گرفتیم. متأسفانه، فهمیده ایم که این مدیران ارشد اجرایی معروف، به هزینه سهام دارانشان صندوق های شخصی شان را پر کرده اند، ضمن آنکه ذخایر بازنشستگی و اندوخته های زندگی هزاران تن را از بین برده اند.

این مطلب رو هم از دست ندید:
  مدیر کوتوله کیست؟ !

رسانه ها، این هنرمندان درآمدهای کوتاه مدت را به قهرمانان مردم در خرد جامعه کسب و کار تبدیل کردند. رسانه ها، در عین حال که از ثروت، تصویر و قدرت ستاره بودن، معیارهایی برای موفقیت می ساختند، بسیاری از رهبران قوی شرکتها را که سرگرم ساختن شرکتهایی با کیفیت بالا برای دراز مدت بودند، نادیده می گرفتند. کن لی، بنی ابرز، و دنیس کوزلوسکی، قبل از سقوطشان در کانون توجه شدید رسانه ها قرار داشتند. درست یک سال قبل از آنکه کوزلوسکی با دست بند به زندان هدایت شود، بیزنس ویک تصویر وی را به عنوان مدیر ارشد اجرایی شرکت برتر در فهرست پنجاه شرکت ممتاز” از حیث برتری مجریان سهام، در روی جلد خود به چاپ رساند. این سه مدیر اجرایی به تنهایی بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار (۲۶۸ میلیارد پوند) از ارزش سهام داران را نابود کرده اند.

سال ۱۹۹۸، با کوزلوسکی ملاقات کردم تا درباره تحصیل یکی از شرکتهای او صحبت کنم. در آن ملاقات کوتاه، وی تشریح کرد که چگونه دفاتر مرکزی برون مرزی وی، شرکت او را قادر ساخته بود که از مالیاتهای ایالات متحده احتراز کند، چگونه او تکه کاغذهای صورتی را به طور خودکار برای ۲۵ درصد از کارکنان، در اولین روز تحصیل شرکت شان صادر کرد، و اینکه چگونه همه پروژه های تحقیقاتی با سرمایه گذاری هایی را که در اولین سال خرج خود را درنمی آوردند، متوقف کرد. همچنان که از دفتر وی بیرون می آمدم، کیفم را نگه داشتم و تصمیم گرفتم تمام مذاکرات دیگری را که با او داشتم لغو کنم. شما نمی توانید با فردی که به وی اعتماد ندارید، دادوستد کنید.

موردی برای رهبری جدید

مدیریت غلط

جایی در میانه راه، ما ضرورت انتخاب رهبرانی را که برای درازمدت شرکت های سالمی می سازند، از قلم انداختیم. الگوها و سرمشق های ساختن شرکت های برجسته ای نظیر تری ام، بریتیش پترولیوم، کوکاکولا، جانسون اند جانسون، جنرال الکتریک، فایزر، و پراکثر اند گمبل، در شتاب برای بالابردن قیمت سهام گم شدند. ما فراموش می کنیم که آن دسته از ما که به اندازه کافی خوشبخت هستیم تا شرکت های برجسته را هدایت کنیم، مباشران ارثیه هایی هستیم که از رهبران گذشته و خدمت گزاران سهام دارانمان به ارث برده ایم.

درسهایی که از بحرانها و مدیریت غلط گرفته ایم روشن هستند. اگر ما افراد را اصولا به خاطر فرهمندی و توانایی شان در بالابردن قیمت سهام در کوتاه مدت، و نه به خاطر شخصیت شان انتخاب کنیم، و بارانی از پاداشهای غیر معقول را روی آنان بریزیم، وقتی معلوم می شود که فاقد انسجام شخصیت هستند، چرا شگفت زده می شویم؟

ما به مدیران اجرایی ای که به خاطر جست و جوی منافع شخصی شان با مدیریت غلط شرکت ها را زمین گیر می کنند، نیاز نداریم. ما برای هدایت شرکت هایمان، به افراد مشهور نیاز نداریم،

ما به قوانین جدید نیاز نداریم ما نیازمند رهبران جدید هستیم.

برگرفته از کتاب MBA در یک کتاب

مدیران ایران – مدیریت غلط

همچنین ببینید

socail learining theory

یادگیری اجتماعی چیست ؟ +دانلود فایل صوتی

یادگیری اجتماعی از انواع مهم یادگیری است که از انسان اولیه تا انسان امروزه پیوسته …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *