هوش هیجانی در مدیریت

هوش هیجانی در مدیریت سازمان

آنـچه در این مقاله می‌خوانیم
4.8
(76)

هوش هیجانی یکی از مهارتهای نرم کلیدی برای مدیران و رهبران کسب و کارهاست.

رهبری یک‌ سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقا و رشد در محیط‌های جدید، ویژگی‌های خاصی را می‌طلبد که عموما مدیران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می‌شوند. یکی از مهم‌ترین خصیصه‌ها که می‌تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند، هوش هیجانی است.


رهبری یک‌ سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقا و رشد در محیط‌های جدید، ویژگی‌های خاصی را می‌طلبد که عموما مدیران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می‌شوند. یکی از مهم‌ترین خصیصه‌ها که می‌تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند، هـوش هیجـانی است.


به نظر می‌رسد هوش هیجانی می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران تجاری و تئوریسین‌های بازار برای هدایت افراد درون‌ سازمان و مشتریان برون‌ سازمان و تامین رضایت آنها. هوش هیجانی موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجان‌های و احساسات در توانمندی‌های انسانی دارد.

 مدیران برخوردار از هوش هیجانی، رهبران موثری هستند که اهداف را با حداکثر بهره‌وری، رضایتمندی و تعهد کارکنان محقق می‌سازند. با توجه به اهمیت هوش هیجانی در مدیریت ، این مقاله به بررسی ابعاد هوش هیجانی در مدیریت ، رشد و توسعه رهبری در محیط کار و روش آموزش هوش هیجانی در مدیریت‌ سازمان می‌پردازد.

 

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی (EI) شامل شناخت و کنترل هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EI بالایی دارد، سه مولفه هیجان‌ها را به طور موفقیت‌آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مولفه شناختی، مولفه فیزیولوژیکی و مولفه رفتاری).


اصطلاح هوش هیجانی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روان شناس به نام‌های جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرآیند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند.


آنها، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار بردند. در حقیقت این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است. به عبارتی هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه می‌کند و به واسطه داشتن مهارت‌های اجتماعی بالا منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می‌شود.


هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگ‌تر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی، قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. 

مدیریت با هوش هیجانی ، می تواند سرنوشت موفقیت یک بیزینس را تعیین کند .

هوش هیجانی

 

هوش هیجانی و مدیریت بازار

استفاده از هوش هیجانی در تجارت ایده‌ای نوین می‌باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جانیفتاده است. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می‌دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان. نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف‌ سازمان دور نماید.

 در هر صورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای امروز متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد. شرکت‌های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغییرات سلیقه‌ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولا سیستم بازاریابی طراحی می‌کنند. سیستم بازاریابی  فرآیندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترین فرصت‌های بازار می‌شود.

فرآیند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است که عبارتند از:

 

تجزیه و تحلیل بازار: معمولا شامل سیستم‌های اطلاعاتی و تحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف‌کننده و بررسی بازارهای‌ سازمانی می‌باشد. محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی به همراه می‌آورد. 

شرکت و سیستم استراتژیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند که این تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می‌باشد. اطلاعاتی در مورد مصرف‌کنندگان و نحوه خرید آنها.

 

انتخاب بازارهای هدف: هیچ شرکتی توانایی تامین رضایت تمام مصرف‌کنندگان را ندارد. وجود شرکت‌های مختلف و قوی در تولید کالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشتت سلایق بین مصرف‌کنندگان می‌باشد.

 هر شرکتی برای اینکه بتواند بهترین استفاده را از توانایی‌های بالقوه خود نماید و بهترین جایگاه را در بازار انتخاب نماید و در وضعیت بهتری قرار‌گیرد، نیازمند بررسی چهار مرحله‌ای می‌باشد که شامل اندازه‌گیری و پیش‌بینی تقاضای تقسیم بازار، هدف‌گیری در بازار و جایگاه‌یابی در بازار می‌باشد.

تهیه ترکیب عناصر بازاریابی: یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در بازاریابی نوین همین مفهوم آمیخته بازاریابی می‌باشد. مجموعه‌ای از متغیرهای قابل کنترل که شرکت آنها را در بازار هدف و برای ایجاد واکنش مورد نیاز خود ترکیب می‌کند. 

این ترکیب در واقع ابزار دست تاجر می‌باشد برای اینکه بازار را تحت تاثیر قرار دهد. این ترکیب که شامل طراحی محصول، توزیع کالا، قیمت‌گذاری و تبلیغات پیشبردی است، کلید اصلی تجارت در بازارهای نوین می‌باشد.

اداره تلاش‌های بازار: این مرحله شامل تجزیه و تحلیل رقبا و خط‌مشی‌های رقابتی بازار و برنامه‌ریزی، اجرا و‌ سازماندهی و کنترل برنامه‌های بازاریابی است. شرکت‌ها وجه مهمی از بررسی‌های خود را باید روی رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قیمت‌ها و شیوه توزیع و تبلیغات پیشبردی رقبا را از نزدیک پی بگیرند و بدانند که در چه وضعی هستند.

 مدیریت در راس هرم‌ سازمان بایستی برنامه‌های بازاریابی را تنظیم نماید و بعد با برانگیختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرایی نموده و برای اطمینان از اجرای برنامه‌ها و رسیدن به اهداف، کنترل داشته باشد و ممیزی بازاریابی را نیز فراموش ننماید.

هوش هیجانی در تک تک مراحل فوق می‌تواند جهت دهنده مدیریت شرکت باشد. همه ما داستان کارآفرینان بزرگ را شنیده‌ایم که از هوش تحصیلی بالایی برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعیت مطلوبی نداشته‌اند؛ اما با تکیه بر هوش هیجانی خود بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا را ایجاد نموده‌اند. 

بزرگ‌ترین تجار و کارآفرینان معمولا تاکید فراوانی بر غرایز خود دارند و برای آنچه در خصوص بازار حس می‌کنند، اهمیت بسیار بالایی قائلند. وقتی فورد به مهندسان خود با تاکید می‌گوید این نام من است که بالای این شرکت نوشته شده است و بعد تصمیم مورد نظر خود را اجرا می‌کند، بیانگر هوش هیجانی اوست.

این بدان معناست که انسان‌هایی در بازار بسیار اثر گذارند و خوب می‌دانند در ورای همه منطق‌های ریاضی و علمی نیروی الهام و احساس کارساز است.

 نیرویی که از بشر اولیه تاکنون همواره همراه بوده است و ما را نیز که در سر خط حرکت تاریخ قرار داریم همان گونه یاری می‌نماید که اجداد اولیه‌مان را یاری می‌کرد. در واقع مدیران موفقی که ساختار علمی بازار را می‌شناسند و هوش هیجانی را همچون خون بدان تزریق می‌نمایند، شگفتی می‌آفرینند.

مدیران و تجاری که هوش هیجانی بالایی دارند؛ یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می‌شناسند و هدایت می‌کنند و احساسات دیگران را نیز درک می‌کنند و هدفمند با آن برخورد می‌کنند، در اداره بازار ممتازند. این افراد حتی در زندگی فردی نیز خرسند و کارآمدند و توانی را در اختیار دارند که موجب می‌گردد افرادی مولد باشند.

روش‌های صحیح اجرای برنامه آموزش هوش هیجانی

در اجرای برنامه‌های هوش هیجانی در‌ سازمان باید به چند اصل مهم کاربردی توجه داشت. این اصول کاربردی عبارتند از:

  • مشخص کردن اهداف‌ سازمان به طور واضح؛
  • ایجاد پیوند بین آموزش و اهداف‌ سازمان؛
  • ارزیابی دقیق کارکنان در برنامه آموزشی برای مشخص ساختن توانایی‌های پایه و نیازهای فردی آنان؛
  • انطباق طرح برنامه آموزشی با توانایی‌ها و ضعف‌های کارکنان؛
  • تهیه و تدوین ساختار جلسه‌ها؛
  • استفاده از تمرین‌های عملی، مطالعات موردی و روش ایفای نقش؛
  • برقراری ارتباط و پیوند بین آموخته‌ها و تجارب دنیای واقعی کارکنان؛
  • فراهم ساختن فرصت‌هایی برای تمرین آموخته‌ها؛
  • پیش‌بینی فرصت‌های متعدد برای دادن باز خورد؛
  • استفاده از موقعیت‌های گروهی برای ایفای نقش و مهم‌ترین رفتارهای اجتماعی و آموزش آنها؛
  • نشان دادن نیازهای اختصاصی هر فرد به او به طور خصوصی و محرمانه؛
  • فراهم ساختن منابع حمایتی و تقویتی برای کارکنان در برنامه طی مرحله پیگیری.

امروزه بسیاری از سازمان‌ها دستخوش تغییرند و هرگونه تغییر نیازمند کارکنان و مدیرانی است که انطباق پذیر بوده و با تغییرها‌ سازگار شوند. 

در این میان تعامل اجتماعی به شیوه‌ای شایسته و ثمربخش برای بیشتر مدیران و رهبران به عنوان عنصر کلیدی در مدیریت تغییرهای‌ سازمانی اهمیت فزاینده‌ای دارد. سازمان‌ها برای اینکه بتوانند در محیط پرتلاطم و رقابتی امروز باقی بمانند، بایدخود را به تفکرهای نوین کسب‌و‌کار مجهز سازند و به طور مستمر خود را بهبود بخشند. 

رهبری این گونه‌ سازمان‌ها بسیار حساس و پیچیده است و زمانی این حساسیت دو چندان می‌شود که رهبر با تغییرهای انطباقی روبه‌رو باشد که بسیار متفاوت از تغییرهای فنی است.

مشکلات فنی از طریق دانش فنی و فرآیندهای متداول حل مساله قابل حل هستند، در حالی که مشکلات انطباقی در برابر این گونه راه‌حل‌ها متفاوت است. رهبری یک‌ سازمان برای انطباق‌پذیری با تغییرها و به منظور بقا و رشد در محیط‌های جدید کسب و کار، ویژگی‌های خاصی را می‌طلبد که عموما مدیران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می‌شوند.
بررسی‌ها نشان داده است که گوی رقابت آینده را مدیرانی خواهند برد که بتوانند به طور اثربخش و نتیجه بخش با منابع انسانی خود ارتباط برقرار کنند. در این زمینه هوش هیجانی (EMOTIONAL INTELLIGENCE=EI) یکی از مولفه‌هایی است که می‌تواند به میزان زیادی در روابط مدیران با اعضای‌ سازمان نقش مهمی ایفا کند.

خرید و فروش و بازار و مدیریت و تجارت به صورتی اجتناب‌ناپذیر با عامل انسانی سروکار دارند. چه در محیط داخل‌ سازمان که سلول اصلی تشکیل‌دهنده واحدها افراد می‌باشند و چه در محیط خارج از‌ سازمان که مدیریت با عوامل متعدد انسانی سروکار دارد. 

از دولتمردانی که قوانین تجاری را تدوین می‌کنند و گروه‌های مرجع اجتماعی مثل قهرمانان ورزشی و هنرمندان که سلایق مردم را در خرید اجناس و رواج مد جهت دهی می‌نمایند و نهاد خانواده که به خصوص در خریدهای بزرگ کانون اصلی مشورت می‌باشند و مشتریان نهایی که خریداران اصلی هستند تا نمایندگی‌های فروش و توزیع، همگی عامل انسان را به عنوان هسته مرکزی با خود همراه دارند. 

هوش هیجانی به عنوان توانایی درک احساسات و نیاز دیگران کمک بسیار کارسازی است در جهت هدایت دیگران در راهی که منتهی به اهداف بلند‌مدت و کوتاه‌مدت‌ سازمانی و رضایت افراد و جامعه می‌شود.

 با توجه به اینکه هوش هیجانی، توان استفاده از احساس و هیجان خود و دیگران در رفتار فردی و گروهی در جهت کسب حداکثر نتایج با حداکثر رضایت است. بنابراین، تلفیق دانش مدیریتی و توانایی‌های هیجانی در مدیریت می‌تواند در سوق دادن افراد به سوی دستیابی به هدف کارساز و مفید باشد.

منابع آموزش هوش هیجانی :

 

مبحث هوش هیجانی (EQ یا EI) در دهه‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین ارکان موفقیت فردی و شغلی تبدیل شده است. در ادامه، لیستی از معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین کتاب‌ها در این زمینه را به همراه نام نویسنده و شرح مختصری از ایده اصلی هر کتاب برای شما آماده کرده‌ام:

۱. هوش هیجانی: چرا می‌تواند مهم‌تر از ضریب هوشی (IQ) باشد؟

  • نام اصلی: Emotional Intelligence: Why It Can Matter More Than IQ
  • نویسنده: دانیل گولمن (Daniel Goleman)
  • شرح مختصر: این کتاب همان اثری است که مفهوم هوش هیجانی را در سطح جهان بر سر زبان‌ها انداخت و به نوعی «کتاب مقدس» این حوزه محسوب می‌شود. گولمن در این کتاب استدلال می‌کند که موفقیت انسان‌ها تنها به ضریب هوشی (IQIQ) بستگی ندارد، بلکه هوش هیجانی (EQEQ) نقش بسیار تعیین‌کننده‌تری دارد. او هوش هیجانی را به پنج مؤلفه اصلی تقسیم می‌کند: خودآگاهی، خودتنظیمی، انگیزه، همدلی و مهارت‌های اجتماعی.

۲. هوش هیجانی ۲.۰

  • نام اصلی: Emotional Intelligence 2.0
  • نویسندگان: ترویس برادبری و جین گریوز (Travis Bradberry & Jean Greaves)
  • شرح مختصر: اگر کتاب گولمن تئوری و پایه‌ای است، این کتاب کاملاً کاربردی و عملی است. نویسندگان، هوش هیجانی را به چهار مهارت اصلی (خودآگاهی، مدیریت خود، آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه‌ها) دسته‌بندی کرده‌اند. نقطه قوت این کتاب ارائه ۶۶ استراتژی و تکنیک گام‌به‌گام و ملموس برای افزایش این چهار مهارت در زندگی روزمره و محیط کار است.

۳. اجازه احساس کردن (مجوز حس کردن)

  • نام اصلی: Permission to Feel
  • نویسنده: دکتر مارک براکت (Marc Brackett)
  • شرح مختصر: مارک براکت، مدیر مرکز هوش هیجانی دانشگاه ییل (Yale)، در این کتاب رویکردی علمی و در عین حال انسانی به احساسات دارد. اصل کتاب بر این استوار است که ما نباید احساساتمان (حتی احساسات منفی) را سرکوب کنیم. او سیستمی به نام RULERRULER را معرفی می‌کند که شامل پنج گام است: تشخیص، درک، برچسب‌گذاری (نام‌گذاری دقیق)، ابراز و تنظیم احساسات. این کتاب برای والدین و مربیان نیز بسیار توصیه می‌شود.

۴. چابکی هیجانی (انعطاف‌پذیری عاطفی)

  • نام اصلی: Emotional Agility
  • نویسنده: دکتر سوزان دیوید (Susan David)
  • شرح مختصر: سوزان دیوید، روانشناس دانشکده پزشکی هاروارد، در این کتاب به جای تمرکز صرف بر کنترل احساسات، روی مفهوم «چابکی» تمرکز می‌کند. اصل کتاب به ما می‌آموزد که چگونه از گیر افتادن در افکار و احساسات منفی و الگوهای رفتاری تکراری رها شویم. او توضیح می‌دهد که افراد موفق احساسات منفی را نادیده نمی‌گیرند، بلکه با آن‌ها روبه‌رو شده، از آن‌ها می‌آموزند و با انعطاف‌پذیری مسیر خود را به سمت ارزش‌هایشان تغییر می‌دهند.

۵. کار با هوش هیجانی

  • نام اصلی: Working with Emotional Intelligence
  • نویسنده: دانیل گولمن (Daniel Goleman)
  • شرح مختصر: گولمن پس از موفقیت کتاب اولش، این کتاب را مشخصاً برای محیط کار و تجارت نوشت. اصل این کتاب بر این است که در محیط‌های کاری مدرن، تخصص و هوش تحصیلی تنها حداقل‌های لازم برای ورود به یک شغل هستند؛ اما آنچه افراد را به رهبرانی موفق و ستاره‌های سازمان تبدیل می‌کند، هوش هیجانی است. او با بررسی صدها شرکت نشان می‌دهد که چگونه EQEQ عملکرد مالی و بهره‌وری را بالا می‌برد.

۶. کاربرد هوش هیجانی در دنیای واقعی

  • نام اصلی: EQ Applied: The Real-World Guide to Emotional Intelligence
  • نویسنده: جاستین باریسو (Justin Bariso)
  • شرح مختصر: این کتاب نگاهی مدرن‌تر به هوش هیجانی دارد و آن را با دنیای امروز (که پر از شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات دیجیتال است) تطبیق می‌دهد. یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این کتاب، پرداختن به «نیمه تاریک هوش هیجانی» است؛ جایی که باریسو توضیح می‌دهد چگونه برخی افراد از درک احساسات دیگران برای دستکاری و سوءاستفاده (Manipulation) استفاده می‌کنند و چگونه می‌توانیم از خود در برابر آن‌ها محافظت کنیم.

پیشنهاد برای شروع یادگیری هوش هیجانی :

اگر می‌خواهید پایه و اساس علمی را بدانید، با «دانیل گولمن» شروع کنید. اما اگر به دنبال تمرین‌های عملی برای بهبود سریع رفتارها و واکنش‌های خود هستید، «هوش هیجانی ۲.۰» بهترین نقطه شروع است. اگر یادگیری از طریق فیلم آموزشی برایتان جذاب تر است دوره آموزشی هوش هیجانی هم می تواند شروعی عالی برای آموزش هوش هیجانی باشد.

مدیران ایران

 

دوره آموزش هوش هیجانی


دانلود دوره آموزشی هوش هیجانی

برای برگزاری دوره هوش هیجانی در سازمان و شرکت خودتان می توانید با ما تماس بگیرید .
دوره های جذاب و اثر گذار که یم تواند کمک کند هوش هیجانی مدیران و کارکنان شرکت شما به شکلی قابل مشاهده ارتقا پیدا کند .
شماره تماس ما : 09383644531 – 02144841991

تست هوش هیجانی ، برای سنجش میزان هوش هیجانی ما طراحی شده است و شما در اینجا می توانید به شکل رایگان دانلود بفرمایید.

دانلود رایگان تست هوش هیجانی

هوش هیجانی (EQEQEQ) چیست؟

هوش هیجانی یا Emotional Quotient (EQEQEQ)، توانایی شناخت، درک، مدیریت و ابراز صحیح احساسات خودمان و همچنین توانایی درک و تاثیرگذاری بر احساسات دیگران است. به زبان ساده، هوش هیجانی یعنی اینکه بتوانیم در موقعیت‌های مختلف، رفتاری سنجیده و همدلانه داشته باشیم و اسیر واکنش‌های تکانشی و هیجانات زودگذر نشویم.

تفاوت هوش هیجانی (EQ) و ضریب هوشی (IQ) در چیست؟

ضریب هوشی (IQ) به توانایی‌های شناختی، منطقی، حل مسئله و یادگیری تحصیلی اشاره دارد و تا حد زیادی ژنتیکی و ثابت است. اما هوش هیجانی (EQ) به مهارت‌های ارتباطی، درک عواطف و مدیریت رفتارها مربوط می‌شود. در حالی که IQ بالا ممکن است باعث شود شما در یک دانشگاه خوب قبول شوید یا استخدام شوید، این EQ بالا است که باعث می‌شود در محیط کار پیشرفت کنید، رهبر خوبی باشید و روابط سالمی بسازید.

آیا هوش هیجانی ذاتی است یا می‌توان آن را تقویت کرد؟

خبر خوب این است که برخلاف IQ که پس از سنین رشد تقریباً ثابت می‌ماند، هوش هیجانی یک مهارت کاملاً اکتسابی است. هر فردی در هر سنی می‌تواند با تمرین، خودآگاهی، آموزش و تکنیک‌های روان‌شناختی، سطح هوش هیجانی خود را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.

مؤلفه‌های اصلی هوش هیجانی کدامند؟

طبق نظریه دانیل گولمن (مشهورترین نظریه‌پرداز این حوزه)، هوش هیجانی ۵ رکن اساسی دارد:
خودآگاهی: شناخت دقیق احساسات و نقاط ضعف و قوت خود.
خودتنظیمی: کنترل احساسات و واکنش‌ها (به‌ویژه در شرایط بحرانی).
انگیزه درونی: داشتن اشتیاق برای رسیدن به اهداف، فراتر از پول یا شهرت.
همدلی: درک احساسات و دیدگاه‌های دیگران.
مهارت‌های اجتماعی: توانایی برقراری ارتباط موثر، حل تعارضات و شبکه‌سازی.

نشانه‌های پایین بودن هوش هیجانی چیست؟

افرادی که EQ پایینی دارند معمولاً نشانه‌های زیر را بروز می‌دهند:
سریع عصبانی می‌شوند و واکنش‌های تهاجمی دارند.
همیشه دیگران را مقصر اشتباهات خود می‌دانند.
در درک احساسات دیگران ناتوانند و حرف‌های بی‌موقع می‌زنند (فقدان همدلی).
تاب‌آوری کمی در برابر استرس و انتقاد دارند.
در حفظ روابط دوستانه و عاطفی طولانی‌مدت دچار مشکل هستند.

نشانه‌های هوش هیجانی بالا چیست؟

شنوندگان بسیار خوبی هستند.
قبل از واکنش نشان دادن به اتفاقات بد، مکث می‌کنند و فکر می‌کنند.
به‌راحتی می‌توانند اشتباهات خود را بپذیرند و عذرخواهی کنند.
مرزهای مشخصی دارند و می‌توانند بدون پرخاشگری “نه” بگویند.
در کار تیمی موفق‌اند و به دیگران حس ارزشمندی می‌دهند.

هوش هیجانی چه تاثیری در محیط کار و موفقیت شغلی دارد؟

تحقیقات نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد موفقیت افراد در رده‌های مدیریتی و رهبری به هوش هیجانی آن‌ها بستگی دارد. در محیط کار، افراد با EQ بالا بهتر می‌توانند استرس کاری را مدیریت کنند، در مذاکرات موفق‌تر عمل می‌کنند، تعارضات بین همکاران را حل می‌کنند و محیطی امن و سازنده برای تیم خود ایجاد می‌کنند.

چگونه می‌توانم هوش هیجانی خود را بسنجم؟

تست‌های معتبر مختلفی برای سنجش EQ وجود دارد. یکی از معتبرترین آن‌ها، تست هوش هیجانی «برادبری و گریوز» و همچنین تست «بار-آن» (Bar-On) است که نمرات شما را در بخش‌های مختلف (مثل خودآگاهی، مدیریت استرس، خلق و خو و…) می‌سنجند و نقاط قوت و ضعف شما را نشان می‌دهند. که سایت مدیران ایران در همین صفحه به شکل رایگان تست هوش هیجانی را برای شما گذاشته است.

این مطلب چه میزان برای شما مفید بود؟

میانگین امتیاز 4.8 / 5. تعداد نظرات: 76

آموزش پیشنهادی

دوره جامع هوش مصنوعی برای مدیران

15,000,000 تومان

مقالات پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − دوازده =

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اگه این مطلب رو خوندین، پس حتماً:
سیستم سازی برای شماست!

صفر تا صد سیستم‌سازی

با توضیح ساده + تصویر

نکات کوتاه و کاربردی
در کانال «بله» مدیران ایران