آموزش مدیران میانی

آموزش مدیران میانی از نگاه مکنزی

آنـچه در این مقاله می‌خوانیم
5
(2)

آموزش مدیران میانی یکی از بخش های کلیدی برنامه های آموزشی سازمانهای موفق است . مدیران میانی که شامل مدیران فروش، مدیران برنامه، مدیران حساب، مدیران شعبه و بسیاری دیگر هستند، لایه وسیعی را بین مدیریت ارشد و خط مقدم سازمان تشکیل می‌دهند. این گروه، در صورت مجهز بودن به مهارت‌ها و پشتیبانی لازم، می‌توانند موفقیت سازمان‌ها را رقم بزنند، اصطکاک را کاهش دهند، اقدامات را تسریع کنند و اطمینان حاصل کنند که سازمان به اهداف خود دست می‌یابد.

توسعه توانمندی‌ها (Capability Building) در زمینه مدیریت، به ویژه برای مدیران میانی، فرآیندی حیاتی است که با هدف تجهیز این گروه به مهارت‌ها و پشتیبانی لازم برای موفقیت سازمانی انجام می‌شود. این مفهوم بر این ایده استوار است که مدیران میانی، در صورت مجهز بودن به ابزارهای مناسب، می‌توانند اصطکاک را کاهش دهند، اقدامات را تسریع کنند و از دستیابی سازمان به چشم‌انداز خود اطمینان حاصل کنند.

  • نادیده گرفته شدن و مهارت‌های منسوخ: در بسیاری از شرکت‌ها، مدیران میانی نادیده گرفته شده‌اند، و صرفاً به عنوان کاغذباز، بوروکرات و مجری قوانین عمل می‌کنند. این وضعیت منجر به عدم سرمایه‌گذاری در آموزش آنها و باقی ماندن آنها با مجموعه‌ای از مهارت‌های عقب‌مانده در دنیای در حال تغییر می‌شود.
  • افزایش سرعت تغییرات: با افزایش سرعت تغییرات سازمانی، نیاز به مهارت‌های بیشتر برای مواجهه با سرعت عملیاتی بیشتر، به ویژه در طول همه‌گیری COVID-19، آشکار شد.
  • پیوند استراتژی و اجرا: مدیران میانی با قرار گرفتن بین لایه‌های مختلف سازمان، نقش بافت همبند بین استراتژی و اجرا را ایفا می‌کنند. آنها می‌توانند با ترجمه ایده‌ها و حل مشکلات مبتنی بر داده‌ها، اجرای استراتژی شرکت را تسریع بخشند.
  • رهبری افراد و تکثیر استعداد: آنها رهبران حیاتی برای افراد هستند که به گزارش‌دهندگان مستقیم خود کمک می‌کنند تا رشد کنند، ارتباطات را در سازمان ایجاد می‌کنند و استعدادهای جدید را جذب می‌کنند. آنها حتی می‌توانند به “تکثیر کننده‌های استعداد” تبدیل شوند و با مربیگری، اثربخشی کارکنان خود را افزایش دهند.
  • جلوگیری از فرسودگی شغلی: مدیران میانی اغلب دچار فرسودگی شغلی می‌شوند و آخرین کسانی هستند که مربی دریافت می‌کنند. آنها در جهات مختلف کشیده می‌شوند و بدون داشتن مهارت‌های لازم، کارهای زیادی از آنها خواسته می‌شود.
  • تأثیر بر بازده سهامداران: سازمان‌هایی که مدیران قوی دارند، 21 برابر بیشتر از سازمان‌های با مدیران ضعیف، بازده کل سهامداران (TSR) بیشتری را تجربه می‌کنند، که نشان‌دهنده اهمیت سرمایه‌گذاری در آنهاست.

رهبران ارشد می‌توانند با آموزش مهارت‌های زیر، مدیران میانی را توانمند سازند:

  • طراحی و اجرای برنامه‌های استراتژیک: ایجاد استراتژی‌هایی که تیم‌ها را برای اهداف مشترک همسو، درگیر و بسیج می‌کند. به عنوان مثال، یک بانک بزرگ آمریکای شمالی با تقویت تفکر استراتژیک در مدیران بازاریابی خود، توانست آنها را قادر سازد تا بیش از 20 ابتکار جدید برای ایجاد ارزش اضافی توسعه دهند.
  • درگیر شدن در حل مشکلات پیچیده: تعریف مشکل، ساختاردهی اجزای مربوطه و اولویت‌بندی مسائل برای تحلیل. یک سازمان غیرانتفاعی جهانی در حوزه بهداشت عمومی، با آموزش یک فرآیند استاندارد و ساختاریافته حل مسئله به مدیران میانی خود، توانست شایستگی‌های اصلی حل مسئله را 51 درصد افزایش دهد و این مهارت‌ها را در سراسر شرکت گسترش دهد.
  • ترکیب ایده‌ها و برقراری ارتباط مؤثر: ساختاردهی ارتباطات به صورت از بالا به پایین، تنظیم پیام‌ها برای مخاطبان مورد نظر و الهام بخشیدن به دیگران برای اقدام. در یک شرکت بیمه چندملیتی، آموزش مهارت‌های ارتباطی به مدیران فناوری اطلاعات باعث شد 100 درصد از همکاران بهبود در مهارت‌های ارتباطی مدیرانشان را گزارش دهند.
  • مربیگری گزارش‌دهندگان مستقیم برای تقویت تأثیر آنها: توسعه و توانمندسازی افراد، رهبری با هوش هیجانی، درگیر کردن افراد و جذب و حفظ استعدادهای برتر. یک خرده‌فروشی نوشیدنی با اجرای برنامه‌ای برای تقویت مهارت‌های مدیریت تیمی مدیران خود، فرهنگ مربیگری را ایجاد کرد که منجر به بهبود نمرات مشارکت کارکنان در سراسر سازمان شد.

با وجود اهمیت، طراحی و اجرای برنامه‌های مؤثر برای ارتقاء مهارت‌های مدیران میانی آسان نیست و رهبران با چالش‌هایی مواجه هستند:

  • زمان: مدیران میانی اغلب بسیار مشغول هستند و برنامه‌های توسعه مهارت ممکن است به عنوان یک وظیفه زمان‌بر تلقی شوند. همچنین، ممکن است آموزش‌ها در زمان‌های حیاتی مانند انتقال نقش ارائه نشوند.
  • مقیاس: حجم بالای گروه مدیران میانی می‌تواند آموزش فرد به فرد را دلهره‌آور کند. برنامه‌ها ممکن است از نظر مقیاس متناسب با اندازه گروه نباشند یا به مداخلات یک‌باره و محدود اکتفا کنند.
  • انتخاب مهارت‌ها: برنامه‌ها ممکن است نتوانند تعادل مناسبی بین آموزش مهارت‌های عمومی و نیازهای خاص مدیران میانی ایجاد کنند. سازمان‌ها باید با توجه به محدودیت‌ها، مهارت‌های مورد نیاز را اولویت‌بندی کنند.
  • بودجه: شرکت‌ها ممکن است در توسعه توانمندی‌ها به روشی مقرون‌به‌صرفه با مشکل مواجه شوند و بودجه‌های محدود برای ارتقاء مهارت مدیران میانی فشار زیادی بر برنامه‌ها وارد می‌کند.

برای غلبه بر این موانع و اجرای برنامه‌های توسعه توانمندی مؤثر، چهار اصل کلیدی وجود دارد:

  1. تمرین و تقویت مهارت‌ها در جریان کار: برنامه‌ها می‌توانند به گونه‌ای طراحی شوند که یادگیری هدفمند، کوتاه‌مدت و ادغام‌شده در جریان کار روزانه باشد. این امر به مدیران میانی اجازه می‌دهد تا آموخته‌های خود را بلافاصله به کار ببرند. رهبران ارشد نیز می‌توانند با ایفای نقش الگو و مربی، فرهنگ توسعه را تقویت کنند.
  2. تکثیر مهارت‌ها در سراسر سازمان: برای حل مشکل مقیاس، می‌توان از رویکرد “آموزش مربیان” همراه با تقویت دیجیتال استفاده کرد. این روش به گروه کوچکتری از شرکت‌کنندگان اجازه می‌دهد تا مهارت‌های آموخته‌شده را به همکاران و گزارش‌دهندگان مستقیم خود آموزش دهند و حس مالکیت و مسئولیت را با حداقل هزینه اضافی ایجاد کنند.
  3. اولویت‌بندی مهارت‌های ارزشمند: رهبران ارشد باید نیازهای مدیران میانی را ارزیابی کرده و توانمندی‌های هدفمندی را انتخاب کنند که به مدیران در دستیابی به استراتژی کسب‌وکار کمک کند. این تصمیمات نیازمند شفاف‌سازی نقش مورد انتظار از مدیران میانی و شایستگی‌های حیاتی برای ایفای این نقش‌ها است.
  4. اندازه‌گیری تأثیر و بازگشت سرمایه (ROI): برای توجیه تصمیمات بودجه‌ای، اندازه‌گیری تأثیر و بازگشت سرمایه برنامه‌ها ضروری است. رهبران باید ابتدا نتایج کسب‌وکار حیاتی را که از توانمندی‌های جدید انتظار می‌رود، شناسایی کرده و سپس یک خط مبنا برای اندازه‌گیری این نتایج قبل از شروع برنامه ایجاد کنند. ابزارهایی مانند ارزیابی‌های “360 درجه رفتاری” می‌توانند برای پیگیری صلاحیت مدیران قبل و بعد از برنامه استفاده شوند.

در نهایت، مدیران میانی به عنوان مهمترین عامل تعیین‌کننده نتایج کارکنان، از عملکرد گرفته تا رضایت، برای موفقیت سازمانی محوری هستند. از این رو، برای اینکه مدیران میانی در نقش‌های فزاینده پویا پیشرفت کنند، سرمایه‌گذاری رهبری ارشد در آموزش و توسعه آنها ضروری است.


  • پیوند بین استراتژی و اجرا: مدیران میانی به عنوان بافت همبند بین استراتژی و اجرا عمل می‌کنند و توانایی منحصر به فردی برای پیشبرد سازمان‌ها دارند. آنها می‌توانند با ترجمه ایده‌ها بین لایه‌های سلسله مراتبی و حل مشکلات با داده‌ها، اجرای استراتژی شرکت را تسریع کنند.
  • رهبران افراد: آنها رهبران حیاتی برای افراد هستند و به گزارش‌دهندگان مستقیم خود کمک می‌کنند تا رشد کنند، ارتباطات را در سراسر سازمان ایجاد می‌کنند و استعدادهای جدید را جذب می‌کنند. آنها حتی می‌توانند به “تکثیر کننده‌های استعداد” تبدیل شوند و با مربیگری، اثربخشی کارکنان خود را افزایش داده و تأثیر خود را در سراسر سازمان گسترش دهند.
  • همکاران استراتژیک و حل‌کنندگان مشکل: با آموزش مناسب، آنها می‌توانند به شرکای فکری استراتژیک و ناوبریان حل مسئله تبدیل شوند.

چالش‌ها و نیازها:

متأسفانه، در بسیاری از شرکت‌ها، مدیران میانی نادیده گرفته شده‌اند و صرفاً به عنوان کاغذباز، بوروکرات و مجری قوانین عمل می‌کنند. این بدان معناست که هنگام مسطح شدن ساختار سازمانی و جستجو برای اتوماسیون فرآیندها، مدیران میانی اغلب اولین گروه‌هایی هستند که هدف تعدیل نیرو و بازسازی قرار می‌گیرند. کسانی که باقی می‌مانند، اغلب کم‌سرمایه‌گذاری شده یا حتی نادیده گرفته می‌شوند و با مجموعه‌ای از مهارت‌های عقب‌مانده روبرو هستند در حالی که جهان اطرافشان در حال تغییر است. این موضوع به وضوح در طول همه‌گیری COVID-19 آشکار شد، زمانی که رهبران متوجه شدند مدیران میانی آنها فاقد مهارت‌های لازم برای سرعت عملیاتی بیشتر هستند.

مدیران میانی اغلب دچار فرسودگی شغلی می‌شوند و آخرین کسانی هستند که مربی دریافت می‌کنند. آنها در جهات مختلف کشیده می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود بدون داشتن مهارت‌های لازم، کارهای زیادی انجام دهند.

با ادامه‌ی تغییرات دنیای کار، مدیران میانی با مشکلات پیچیده‌تری روبرو خواهند شد.

رهبران ارشد تصمیم گرفتند که مدیران میانی از یک فرآیند استاندارد و ساختاریافته برای روان‌سازی و سرعت بخشیدن به حل مسئله در سراسر سازمان بهره‌مند شوند. این شامل تجزیه‌ی فرآیند به هفت اقدام مجزا در چهار مرحله‌ی کلیدی بود: بحث و همسوسازی تیم در مورد مشکل اصلی، استفاده از رویکرد صحیح برای رسیدگی به مسائل کلیدی، تضمین نتایج قابل اعتماد با دقت تحلیلی و ابزارهای مناسب، و توسعه‌ی توصیه‌های ترکیبی و ایجاد شتاب با مشارکت رهبری پس از مشارکت در ایجاد قابلیت عمیق، شرکت‌کنندگان از افزایش 51 درصدی در شایستگی‌های اصلی حل مسئله خبر دادند. علاوه بر این، شرکت‌کنندگان توانستند با آموزش فرآیند اصلی هفت مرحله‌ای به زیردستان مستقیم خود، درس‌ها و رفتارها را در سراسر شرکت گسترده‌تر به صورت آبشاری منتقل کنند، فرهنگ شرکت را یکپارچه کنند و حل مسئله را در کل سازمان تسریع بخشند.

مدیران میانی می‌توانند مهارت‌های استاندارد و ساختاریافتهٔ حل مسئله را توسعه دهند تا برای سازمان‌ها نتایج بهتری خلق کنند.»

Middle managers can build standardized, structured problem-solving skills to create better outcomes for organizations.
  • «با تیم دربارهٔ مسئلهٔ اصلیِ قابل‌حل بحث کنید و همه را بر سر آن هم‌راستا کنید.»
  • «برای رسیدگی به مسائل کلیدی از رویکرد درست استفاده کنید.»

گام‌های مسیر:

  1. «تعریف مسئله»
  2. «ساختاربندی مسئله و تولید ایده‌ها»
  3. «اولویت‌بندی مسائل»
  4. «برنامه‌ریزی برای تحلیل‌ها و انجام کار»
  5. «انجام تحلیل‌ها»
  6. «ترکیب/یکپارچه‌سازی یافته‌ها»
  7. «تدوین توصیه‌ها»

با توجه به افزایش سرعت تغییرات سازمانی، رهبران ارشد و سایر تصمیم‌گیرندگان می‌توانند مدیران میانی را با آموزش مهارت‌های لازم برای موفقیت توانمند کنند. این مهارت‌ها عبارتند از:

  • طراحی و اجرای برنامه‌های استراتژیک: ایجاد استراتژی‌هایی که تیم‌ها را برای اهداف مشترک همسو، درگیر و بسیج می‌کند. یک بانک بزرگ آمریکای شمالی با تقویت تفکر استراتژیک و رویکردهای حل مسئله در سازمان بازاریابی خود، توانست مدیران بازاریابی خود را توانمند سازد تا بیش از 20 ابتکار جدید ایجاد کنند.
  • درگیر شدن در حل مشکلات پیچیده: تعریف مشکل، ساختاردهی اجزای مربوطه و اولویت‌بندی مسائل برای تحلیل. یک سازمان غیرانتفاعی جهانی در حوزه بهداشت عمومی، با آموزش یک فرآیند استاندارد و ساختاریافته حل مسئله به مدیران میانی خود، توانست شایستگی‌های اصلی حل مسئله را 51 درصد افزایش دهد و این مهارت‌ها را در سراسر شرکت گسترش دهد.
  • ترکیب ایده‌ها و برقراری ارتباط مؤثر: ساختاردهی ارتباطات به صورت از بالا به پایین، تنظیم پیام‌ها برای مخاطبان مورد نظر و الهام بخشیدن به دیگران برای اقدام. یک شرکت بیمه چندملیتی با آموزش مهارت‌های ارتباطی به مدیران فناوری اطلاعات خود، باعث شد 100 درصد از همکاران بهبود در مهارت‌های ارتباطی مدیرانشان را گزارش دهند.
  • مربیگری گزارش‌دهندگان مستقیم برای تقویت تأثیر آنها: توسعه و توانمندسازی افراد، رهبری با هوش هیجانی، درگیر کردن افراد و جذب و حفظ استعدادهای برتر. یک خرده‌فروشی نوشیدنی با اجرای برنامه‌ای برای تقویت مهارت‌های مدیریت تیمی مدیران خود، توانست فرهنگ مربیگری را ایجاد کند و منجر به بهبود نمرات مشارکت کارکنان در سراسر سازمان شود.

در نهایت، مدیران میانی به عنوان مهمترین عامل تعیین‌کننده نتایج کارکنان، از عملکرد گرفته تا رضایت، برای موفقیت سازمانی محوری هستند. اما اگر آنها به مهارت‌های لازم برای شکوفایی عملکردشان مجهز نباشند، شکست خواهند خورد. برای اینکه مدیران میانی در نقش‌های فزاینده پویا پیشرفت کنند، رهبری ارشد باید در آموزش و توسعه آنها سرمایه‌گذاری کند. این امر نه تنها برای رشد شخصی آنها بلکه برای موفقیت کل سازمان حیاتی است. سازمان‌هایی که مدیران قوی دارند، 21 برابر بیشتر از سازمان‌های با مدیران ضعیف، بازده کل سهامداران (TSR) بیشتری را تجربه می‌کنند.

آموزش مدیران میانی

برای اینکه برنامه‌های آموزشی مدیران میانی به ابزاری قدرتمند برای رشد و تحول تبدیل شوند، این چهار اصل، بر اساس تجربه‌های موفق پیشنهاد شده است.

1-یادگیری در جریان کار:سفری زنده و پویا
آموزش را به جای کلاس‌های طولانی، به دل روزمرگی بیاورید.با جلسات کوتاه، مربی‌گری شخصی و ابزارهای دیجیتال، یادگیری را بخشی از کار کنید. مثلاً گوگل با جلسات ۲۰ دقیقه‌ای در پروژه‌های واقعی، مدیرانش را توانمند کرد تا ایده‌های نو مثل Google Workspace را سریع‌تر پیاده‌سازی کنند. این روش زمان را صرفه‌جویی می‌کند و مهارت‌ها را عمیق می‌کند.

2-گسترش دانش:موجی از یادگیری در سازمان
با روش “یاد بگیر و به دیگران بیاموز”، گروهی کوچک را به رهبران دانش تبدیل کنید.مایکروسافت این کار را با آموزش ۵۰ مدیر انجام داد که مهارت‌ها را به ۵۰۰ نفر دیگر منتقل کردند و فرهنگ همکاری را تقویت کردند. این رویکرد،یادگیری را گسترده می‌کند،هزینه‌ها را کم می‌کند و انگیزه و حس مالکیت را بالا می‌برد.

3-انتخاب هوشمند:تمرکز روی نیازهای کلیدی
به جای آموزش همه‌جانبه، روی مهارت‌هایی سرمایه‌گذاری کنید که با اهداف سازمان هم‌راستاست. دیزنی با تمرکز روی مهارت ارتباطات در کارگاه‌های خلاقانه، هماهنگی تیم‌هایش را برای تولید شاهکارهایی مثل “شیر شاه” بهبود داد. با شناسایی نیازها، مثل حل مسئله یا برنامه‌ریزی، بیشترین تأثیر را ایجاد کنید. هکاتون ها می تواند روش جذابی هم برای نیازسنجی و هم حل مسأله باشد.

4-اندازه‌گیری موفقیت:داستانی با اعداد و ارقام
تأثیر برنامه را با داده‌های واقعی بسنجید.با نظرسنجی‌های ۳۶۰ درجه یا بررسی سرعت پروژه‌ها، پیشرفت را رصد کنید. مایکروسافت با ارزیابی پیش و پس از آموزش، رشد ۴۵٪ کارایی مدیرانش را در پروژه‌های ابری تأیید کرد. این روش، بودجه را توجیه می‌کند و مسیر آینده را روشن می‌سازد.

برای «ساخت برنامه‌های بهتر» توسعه توانمندی‌ها برای مدیران میانی، که پیشتر اهمیت و موانع آن مورد بحث قرار گرفت، چهار اصل کلیدی وجود دارد که می‌تواند به رهبران ارشد کمک کند تا برنامه‌هایی را پیاده‌سازی کنند که تأثیرگذاری را افزایش داده و رشد فردی مدیران میانی را تسریع بخشند. این اصول با یکدیگر هم‌افزا هستند و می‌توانند یادگیری را تقویت کرده، آن را در مقیاس وسیع‌تری گسترش داده و در عین حال هزینه‌ها را مدیریت کنند.

در ادامه به تشریح این اصول می‌پردازیم:

  • تمرین و تقویت مهارت‌ها در جریان کار (Practice and reinforce skills in the flow of work) برنامه‌های توسعه توانمندی‌ها نباید به یک وظیفه زمان‌بر و خسته‌کننده برای مدیران میانی پرمشغله تبدیل شوند. در عوض، یادگیری می‌تواند هدفمند، کوتاه‌مدت و ادغام‌شده در جریان کار روزانه باشد. این رویکرد به مدیران میانی امکان می‌دهد که بلافاصله آنچه را آموخته‌اند به کار ببرند و حتی پس از پایان سمینار یا وبینار نیز به توسعه توانمندی‌های خود ادامه دهند. همچنین، با تمرکز مداوم بر مهارت‌ها، رهبران ارشد می‌توانند مداخلات مبتنی بر داده را در زمان‌های حساس، مانند ورود یک مدیر میانی جدید به نقش رهبری، انجام دهند. علاوه بر این، وقتی رهبران ارشد فضایی برای ایفای نقش الگو و مربی برای مدیران میانی خود ایجاد می‌کنند، یادگیری را تقویت کرده و فرهنگ شاگردپروری (apprenticeship culture) توسعه هدفمند را در سراسر سازمان بنا می‌نهند.
  • تکثیر مهارت‌ها در سراسر سازمان (Cascade skills across the broader organization) برای حل مشکل مقیاس در آموزش گروه‌های بزرگ مدیران میانی، برنامه‌ها می‌توانند به گونه‌ای طراحی شوند که مهارت‌ها را در سراسر سازمان تکثیر کنند. ترکیب رویکرد “آموزش مربیان” (train the trainer) با تقویت‌های دیجیتال این امکان را می‌دهد که گروه کوچکتری از شرکت‌کنندگان مستقیم، مهارت‌های آموخته‌شده را به همکاران و گزارش‌دهندگان مستقیم خود آموزش دهند. این روش نه تنها به برنامه‌ها اجازه می‌دهد تا به افراد بیشتری دسترسی پیدا کنند، بلکه حس مالکیت و مسئولیت‌پذیری را با حداقل هزینه اضافی ایجاد می‌کند و در عین حال مهارت‌های خود مربیان را نیز تقویت می‌کند.
  • اولویت‌بندی مهارت‌های ارزشمند (Prioritize skills that add value) رهبران ارشد باید نیازهای مدیران میانی را ارزیابی کرده و توانمندی‌های هدفمندی را انتخاب کنند که به مدیران در دستیابی به استراتژی کسب‌وکار کمک کند. این تصمیم‌گیری شامل انتخاب بین تمرکز بر یک یا دو مهارت خاص و یا انجام تحولات جامع مهارت‌هاست. برای این منظور، لازم است که نقش مورد انتظار از مدیران میانی و شایستگی‌های حیاتی برای ایفای این نقش‌ها شفاف شود. با تعیین این اصول راهنما، رهبران می‌توانند شکاف‌های مهارتی را شناسایی کرده و مسیرهای یادگیری مناسبی برای رفع آنها طراحی کنند؛ به عنوان مثال، از طریق هکاتون‌های طراحی (design hackathons) یا جمع‌آوری بینش از سایر برنامه‌ها. مهارت‌های کلیدی که پیشتر اشاره شد شامل طراحی و اجرای برنامه‌های استراتژیک، حل مسائل پیچیده، ارتباط مؤثر و مربیگری گزارش‌دهندگان مستقیم هستند.
  • اندازه‌گیری تأثیر و بازگشت سرمایه (Measure impact and ROI) فراتر از اثربخشی برنامه‌ها، اندازه‌گیری تأثیر نهایی و پیامدهای رفتاری یک برنامه برای توجیه تصمیمات بودجه‌ای اهمیت دارد. برای اندازه‌گیری مؤثر تأثیر تجاری و بازگشت سرمایه بلندمدت یک برنامه، رهبران ارشد باید ابتدا نتایج کسب‌وکار حیاتی را که انتظار می‌رود توانمندی‌های جدید ایجاد کنند، شناسایی کنند. سپس، پیش از شروع برنامه توسعه توانمندی‌ها، خط مبنایی برای این معیارهای کلیدی ایجاد کنند. به عنوان مثال، رهبران می‌توانند از ارزیابی‌های “360 درجه رفتاری” (Behavioral 360 assessments) برای پیگیری صلاحیت مدیران قبل و بعد از برنامه از طریق بازخورد خود، همکاران، رهبران و گزارش‌دهندگان مستقیم استفاده کنند. یا می‌توانند زمان تکمیل پروژه را اندازه‌گیری کنند تا ببیند یک برنامه چگونه سرعت سازمانی را بهبود بخشیده است. اندازه‌گیری همچنین به پایداری تغییرات رفتاری در بلندمدت کمک کرده و به رهبران در شناسایی مداخلات حیاتی آینده برای مدیران میانی یاری می‌رساند.

در مجموع، با توجه به اینکه مدیران میانی مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده نتایج کارکنان، از عملکرد گرفته تا رضایت، هستند، سرمایه‌گذاری رهبری ارشد در آموزش و توسعه آنها برای موفقیت سازمانی حیاتی است تا بتوانند در نقش‌های فزاینده پویا و متغیر خود پیشرفت کنند.


اندازه‌گیری تأثیر و بازگشت سرمایه (ROI) یکی از چهار اصل کلیدی برای «ساخت برنامه‌های بهتر» توسعه توانمندی‌ها برای مدیران میانی است. این اصل فراتر از صرفاً مؤثر ساختن برنامه‌هاست و برای توجیه تصمیمات بودجه‌ای، اندازه‌گیری نتایج نهایی و پیامدهای رفتاری یک برنامه از اهمیت بالایی برخوردار است.

برای اندازه‌گیری مؤثر تأثیر تجاری و بازگشت سرمایه بلندمدت یک برنامه، رهبران ارشد باید مراحل زیر را طی کنند:

  • شناسایی نتایج کسب‌وکار حیاتی: ابتدا باید نتایج کسب‌وکار حیاتی که انتظار می‌رود توانمندی‌های جدید آن‌ها را ایجاد کنند، شناسایی شوند. این نتایج، اهداف اصلی برنامه توسعه توانمندی‌ها را تعریف می‌کنند.
  • ایجاد خط مبنا: سپس، پیش از آغاز برنامه توسعه توانمندی‌ها، لازم است خط مبنایی برای این معیارهای کلیدی ایجاد شود. این خط مبنا امکان مقایسه و ارزیابی تغییرات پس از اجرای برنامه را فراهم می‌آورد.

مثال‌هایی از روش‌های اندازه‌گیری تأثیر:

  • ارزیابی‌های «۳۶۰ درجه رفتاری» (Behavioral 360 assessments): رهبران می‌توانند از این ارزیابی‌ها برای پیگیری صلاحیت مدیران قبل و بعد از برنامه استفاده کنند. این ارزیابی‌ها شامل بازخوردهایی از خود مدیر، همکاران، رهبران و گزارش‌دهندگان مستقیم هستند.
  • اندازه‌گیری زمان تکمیل پروژه: می‌توان زمان تکمیل پروژه را اندازه‌گیری کرد تا مشخص شود چگونه یک برنامه توسعه توانمندی‌ها توانسته است سرعت سازمانی را بهبود بخشد.

اهمیت و مزایای اندازه‌گیری:

اندازه‌گیری نه تنها به توجیه بودجه و تصمیمات سرمایه‌گذاری کمک می‌کند، بلکه به پایداری تغییرات رفتاری در بلندمدت نیز یاری می‌رساند. همچنین، اندازه‌گیری به رهبران کمک می‌کند تا مداخلات حیاتی آینده برای مدیران میانی را شناسایی کنند. با وجود اینکه ممکن است شرکت‌ها در ساخت توانمندی‌ها به شیوه مقرون‌به‌صرفه و تأثیرگذار با چالش‌هایی روبرو شوند و بودجه‌های محدودی برای ارتقاء مهارت مدیران میانی وجود داشته باشد، اما سازمان‌هایی با مدیران قوی، ۲۱ برابر بازده کل سهام‌داران (TSR) بیشتری نسبت به سازمان‌های دارای مدیران ضعیف دارند. این امر نشان می‌دهد که اولویت‌بندی ساخت توانمندی‌ها برای این گروه حتی در صورت محدودیت بودجه، بسیار حیاتی است.

منبع گزارش مک کنزی . ترجمه و خلاصه سازی توسط مدیران ایران

برای دریافت آموزش های سازمانی موثر با ما تماس بگیرید : 093836444531 / تلگرام ، واتساپ

این مطلب چه میزان برای شما مفید بود؟

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد نظرات: 2

آموزش پیشنهادی

دوره جامع هوش مصنوعی برای مدیران

15,000,000 تومان

مقالات پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اگه این مطلب رو خوندین، پس حتماً:
سیستم سازی برای شماست!

صفر تا صد سیستم‌سازی

با توضیح ساده + تصویر

نکات کوتاه و کاربردی
در کانال «بله» مدیران ایران