مبینا صدیقی
خانم مبینا صدیقی

کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناس

۱۴۰۴/۰۲/۲۶
داریم با نوجوانان خود چه میکنیم؟بچه های امروز والدین فردا هستند وقتی هویت آنها را میشکنیم چه توقعی هست که فردا والدین آگاه و سلامتی داشته باشیم؟و این چرخه تکرار میشود و تکرار میشود. چیزی که امروز بحث داغ خبر ها شده قیچی کردن موهای دانش آموزان در مدرسه است.گرچه این فقط یکی از مصداق های هویت شکنی دختران و پسران ما است آن هم در جامعه ای به نام مدرسه که باید محیطی باشد برای هویت سازی برای رشد برای تعالی برای یادگیری نکاتی که در خانه بدان پرداخته نمیشود.مدرسه برای بچه ها محیطی اجتماعی است که در وهله اول در تعامل با دیگر هم سن های خود رشد شخصیتی و رفتاری پیدا میکنند در آن محیط اموزش میبینند تا در نهایت تبدیل شوند به قشر تحصیل کرده و آگاه جامعه.از سویی مدرسه محیطی است برای جبران آموزش های غلط والدین محیطی است برای محبت و در آغوش گرفتن بچه ها محیطی است که دانش آموزان برای مدتی قابل توجه از خانه والدین دغدغه ها بحث ها و مشکلات خانه دور هستند ،حال اگر این محیط خود به بستری برای جنگ های فکری و نگرانی بچه ها تبدیل شود آیا باز نامش آموزش و پرورش خواهد بود؟آموزش و پروش نگرانی؟تعصب های غلط؟رفتارهای نا به هنجار؟اینگونه از بحث فرار از خانه وارد مبحث جدید فرار از مدرسه نیز خواهیم بود و نتیجه ی دور میشود جامعه ی مدرسه گریز کم سواد ناآگاه که قرار است والدین تاثیرگذار نیز باشند! شاید قلمم کمی تند به نظر برسد اما این تندی از دلسوزی است.غیرقابل انکار است که هر محیط اجتماعی دارای چهارچوب و قوانینی خاص هست که این قوانین فرد را منظم و مسئولیت پذیر بار میاورد اما تا جایی که فرد را قانون گریز نکند.نظم و قانون برای آموزش حفظ حقوق تربیت هویت سازی و حفظ ارزش ها است اما وقتی خود ارزش شکن و عرف شکن میشود جای نگرانی است چون این یک آسیب اجتماعی بسیار مخرب خواهد بود. خانواده جامعه اول ما است جامعه ای که درخوش بینانه ترین حالت پناه اول برای بچه ها است نیم بیشتر آموزش های رفتاری از والدین کسب میشود اما حقیقت ماجرا این است که برای بررسی درست مسائل اجتماعی باید خوش بینی را کنار گذاشت و به واقعیت ها نگریست.امروزه شاهد آسیب های اجتماعی فراوان در محیط خانواده هستیم .بازه سنی  10 تا 18 سال که مرحله فهم و بلوغ است،دوره حساسی برای رشد و سلامت یک فرد است و به یک چالش میان والدین و فرزندان تبدیل شده.  بچه ای که در خانه مدام سرکوب میشود سرکوفت میشنود با دیگران مقایسه میشود بچه ای که شاهد نزاع میان والدین است شاهد و قربانی فقر مالی آنها است بچه ای که والد نا آگاه و کم سواد دارد و مدام کلماتی میشنود که تو هیچی نمیشوی تو همینی که هستی میمونی تو احمقی تو نمیفهمی و قص علی هذا و اینگونه تنبیه کلامی میشوند و یا بچه های که تنبیه بدنی میشوند که تو درس نمیخوانی نمره هایت خوب نیست مدیر مدرسه مرا برای تو خواسته،و این بچه ها در محیط خانه نسبت به درس و اموزش و رشد دچار ترس درونی میشوند با نگرانی درس میخوانند و بعضا بی میل و بی انگیزه میشوند و گاها درس را در سنین بالاتر رها میکنند.حال همین بچه که در خانواده با این بحران های تحصیلی رو به رو است وارد مدرسه میشود توقع میرود سیستم اموزشی با آنها با عطوفت و محبت در عین نظم و اقتدار رفتار کند آنها را به درس ترغیب کند این را در شیوه های اموزشی توسط مدیر و ناظم و معلمین متخصص عملی کند و محیط سالمی را برای رشد صحیح یک فرزند اسیب دیده مهیا کند این باید دیدگاه نظام اموزشی در این سنین علی الخصوص در دنیای مدرنیته امروز باشد اما یک آن با خبری مثل قیچی کردن موهای دانش اموزان!کتک زدن به جهت تنبیه ،توهین و هویت شکنی با کلمات توسط معلم،برخورد خشن و ترس آمیز ناظم به بهانه برقراری نظم!شیوه های اموزشی قدیمی،بی توجهی به هوش و نیاز نسل جدید ،خوراندن تفکرات شخصی در زمینه مذهبی فرهنگی و رفتاری به دنش اموزان بدون داشتن تخصص،و امثالهم مواجه میشویم که این امر برای همه ما تعجب برانگیز است.و چنین بچه ای که هم در خانه به نحوی آسیب دیده هم از مدرسه نا امید میشود دچار یک تک افتادگی و به نوعی تبدیل به یک فرد طرد شده میگردد و طرد شده یا رها شده کسی است که در خود سرشار از نیاز به امنیت محبت آرامی توجه است .نظام اموزشی برای این تدبیر شده که خلاء های فرهنگی خانوادگی اجتماعی و تربیتی و اموزشی هر سن را شناسایی کرده و آن را با نیروی متخصص تامین کند مدرسه نباید تبدیل به محلی برای فرار شود .چرا اینقدر بچه ها به درس بی میل شدند؟چرا بین علم و ثروت ،ثروت را انتخاب میکنند؟آیا نه اینکه مدرسه و نظام اموزشی یا محیطی رعب اور یا محیطی بسیار ازاد تعبیه شده؟مدرسه فقط محل یاد دادن الف و ب نیست بلکه محل یاد دادن الفبای زندگی است محل مددکاری است محل روانشناسی است و محل آموزش زندگی اجتماعی است نه صرفا اینکه رشته کوه کجا است و فلان معادله چطور حل میشود که البته این هم بخش مهمی است اما منظورم این است که آموزش دو بال دارد یک بال تعلیم و یک بال تریبیت و تربیت به محبت توجه رشد و امنیت نیاز دارد.مدرسه باید محلی باشد که یک فرد به جای فرار از خانه به آن پناه ببرد وقتی اینطور نیست نتیجه این همه نوجوانان ترک تحصیل کرده خواهد شد که میبینیم زیرا محیط اموزشی نیز همان فشار را روی او اورد که خانواده اورد .البته اینطور نیست که چون عمومی صحبت میکنیم منظورمان این باشد همه جا و همیشه اینظور است نه اصلا بلکه در بسیاری نقاط، مدرسه مدیر  معلم و کادر بسیار خوب و ارزشمندی داریم که به حقیقت، رسالت آموزش را به انجام میرسانند، این متن فقط یک معضل اجتماعی و ریشه ای را دارد مطرح میکند نه اینکه انگشت اشاره به سوی کسی دراز کند.در یک کلام ، نظام اموزشی مسئولیت سنگینی بر عهده دارد و برای آن باید قلب پدرانه داشته باشد نه قلب محکومیتی.مدرسه علاوه بر اموزش باید اغوشی امن پناه گرم محل تسلی و رشد هویت شکسته ی بچه ها باشد این چیزی است که خداوند از ما میخواهد.آیا چون آن چیزی که خداوند از ما خواسته عمل میکنیم؟آیا بچه ای که پر از کمبود محبت و مهر است وقتی تو را نگاه میکند محبت خدا را درون تو میبیند؟داستانی رایج را همه ما شنیدیم وقتی بچه ای فقیر پشت ویترین مغازه ای ایستاده بود و داشت ارزو میکرد خدایا کاش این کفش برای من بود و خانمی که کنارش ایستاده بود شنید و آن کفش را برایش خرید آن بچه با شوقی فراوان گفت خانم؟من شما را میشناسم! زن گفت:چطور؟ بچه گفت: شما دوست خدا هستید.این بچه از این محبت به خدا رسید و وقتی کسی خدا را درونش داشته باشد چه کم خواهد داشت؟حالا همین مثال در زندگی امروز ما است،پشت ویترین مدرسه ها بچه های پر از فقر هستند فقر عاطفی ، مالی ، والدین ، اموزش و آمدند تا کوله بارشان پر شود،آیا در پس این ویترین به جای طرد شدن و ترس و فرار  به محبت میرسند؟فرزندان امروز معلمان فردا خواهند شد و این جمله هم خوشحال کننده است و هم تامل برانگیز....
درباره نویسنده
مبینا صدیقی
خانم مبینا صدیقی

کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناس

دانش آموخته ی حقوق. فعال در زمینه رویداد های دانشگاهی.عضو انجمن های علمی حقوقی.علاقه مند به رشد و توسعه فردی و ا ...