مدیر در نقش یک کوچ

مدیر در نقش یک کوچ

مدیر در نقش یک کوچ

ما امروزه شاهد رشد فزاینده مدیرانی هستیم که می‌خواهند علاوه بر بازی کردن نقش مدیریت، نقش یک کوچ را نیز به عهده بگیرند. فشارهای زیادی که در زمینه کسب‌وکار به وجود آمده، نگاهی عمیق‌تر به نقش  مدیران و توانایی‌ها و مهارت‌های آنان را طلب می‌کند. این مدیران هستند که با به وجود آمدن  بحران‌های اقتصادی در بسیاری از شرکت‌ها، شدیداَ در مرکز توجه قرارگرفته‌اند. این مسأله نیاز به شناختی مناسب از کسب‌وکار و افراد فعال در آن دارد.

caoch business

سرعت بخشیدن به بازار از طریق توانمند کردن شرکت و هماهنگ کردن افراد با چشم‌انداز شرکت تحقق می‌یابد. مدیران برای محقق کردن این امر نیاز به ایجاد چشم‌انداز و رهبری سازمانی دارند. بااین‌حال این مساله، خود می‌تواند چالش بزرگی برای شرکت به‌حساب آید. پیش‌ازاین، راه رسیدن به مراحل بالاتر یا ارتقا یافتن، از طریق داشتن یک تخصص در حوزه‌ای خاص حاصل می‌شد. برای نمونه اگر شما فروشنده برجسته‌ای بودید به مدیر فروش یا اگر حسابداری برجسته بودید به مدیر امور مالی تبدیل می‌شدید و اگر مهندسینمونه بودید به مدیریت تمامی مهندسان ارتقاء می‌یافتید. اما به نظر می‌رسد عامل بسیار مهمی در مسیر ارتقاء نادیده گرفته‌ شده است. داشتن تخصص در یک زمینه مانند فروش، مهندسی و مانند آن به معنای متخصص بودن در زمینه ارتباطات نیست.

این جهش برای مدیرانی که به‌تازگی به سمت جدید خود ارتقاءیافته بودند و همچنین افراد مسئول در قبال آن‌ها، موقعیتی چالشی و استرس‌زا تلقی می‌شد. شاید آن‌ها پیش‌ازاین مجبور به گفتگو درباره مسائل پیچیده ارتباطی یا موقعیت‌های بین فردی در محیط کار نشده بودند. با در نظر گرفتن این پیشینه، این کمبود در مهارت‌های مدیران شناسایی شد.

راهکار این مسأله، آموزش کوچینگ به آن‌ها بود. آن‌ها مدیرانی بودند که کوچ نبودند. شاید فکر کنیم یادگرفتن مهارت‌های کوچینگ و به‌کارگیری آن‌ها از طریق مدیریت، مساوی با رویکرد یک کوچ و یک کوچینگ حرفه‌ای است، اما در واقعیت این طور نیست.

مدیری که در مسیر موفقیت حرکت می‌کند، همان کسی است که متوجه می‌شود برای موفقیت در نقش خود و موقعیت سازمان، باید مهارت‌هایی برای کار کردن مؤثرتر با افراد به دست آورد. سازمانی که از مدیرانش می‌خواهد هم مدیر و هم کوچ باشند، همه مرزهای اخلاقی مدیریت و کوچینگ را زیرپا می‌گذارد.

نخست آن‌که در کوچینگ، گفتگوها در موقعیت برابر ارائه می‌شوند و هیچ نوع قدرتی در این روابط وجود ندارد. بااین‌حال اگر مدیر شما کوچ شما باشد، روابط قدرتی در روابط به وجود می‌آید و در این حالت کوچینگ اتفاق نمی‌افتد. انتظاری که از مدیریت می‌رود، راهبری است؛ کسی که چشم‌اندازی را تعریف و نیازهای آنان در محیط کار را مدیریت کند. مدیر باید همه عملکردهای شرکت را مدیریت و همه دستورات را در مقام مدیر به وجود آورد درحالی‌که ارائه دستورات در مقام یک کوچ جایی ندارد. علاوه بر این دو مورد؛ هردوی این نقش‌ها به مجموعه‌ای کاملاً متفاوتی از مهارت‌ها نیاز دارند اگرچه نقطه ارتباط‌دهنده‌ای نیز وجوددارد. مهارت‌های کوچینگ همگی درباره خودآگاهی دائمی است. هرچه این خویشتن آگاهی بیشتر شود،

مدیریت موفق‌تر عمل می‌کند. استفاده از رویکرد کوچ، یک راهکار جادویی است که موفقیت مدیریت را باخود به همراه می‌آورد؛ بنابراین اجازه دهید درباره این دو حرفه متفاوت به روش کاملاً متفاوتی صحبت کنیم به‌طوری‌که بتوانیم از جایگاه هر یک از متخصصان، کارکنان یا مشتریان قدردانی کنیم: از یک‌سو داشتن رویکرد کوچینگ در مدیریت و از سوی دیگر استفاده از یک کوچ برای کوچینگ؛ یکی مدیر و دیگری یک کوچ است.

داشتن هردوی این دو نقش‌ها در یک سازمان می‌تواند سریع‌ترین رویکرد را برای شرکتی که افراد و بینش سازمانی خود را می‌شناسد، به ارمغان بیاورد.

 

مترجم: زیبا مغربی / لایف کوچ و روزنامه نگار

انجمن بین المللی کوچینگ به زبان فارسی FCCI

http://www.icoachcommunity.org

http://www.icoachtraining.com

آکادمی بین المللی کوچینگ FCA

مدیر در نقش یک کوچ

 

یک دیدگاه

  1. بنده در انجمن عضو بودم یک زمانی . خیلی برای پیشرفت خوبه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.